پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٣ - نكته «مُنذر بن جارود عبدى» كيست؟
هم گمان مىكنم (به دروغ) سوگند ياد كند. آنگاه امام اين جمله را درباره او فرمود. [١]
نكته «مُنذر بن جارود عبدى» كيست؟
«جارود» پدر «منذر» همانگونه كه امام در نامه مورد بحث به آن اشاره فرموده مردى شايسته و صالح بود. او كه قبلًا از آيين مسيح پيروى مىكرد در سال نهم يا دهم هجرى با گروهى از طايفه «عبد قيس» خدمت پيغمبر رسيد و اسلام را به طور كامل پذيرفت و سپس در بصره ساكن شد و در يكى از جنگهاى اسلامى كه در ناحيه فارس صورت گرفت در سال بيست و يك هجرى شركت كرد و به افتخار شهادت نائل گرديد.
«جارود» در ميان قبيلهاش مورد احترام خاصى بود و هنگامى كه پيغمبر اكرم از دنيا رحلت فرمود و گروهى از اعراب مرتد شدند، او براى قبيله خود سخنرانى كرد و گفت: «اگر محمّد از دنيا رفته است خدايش نمرده در دين خود محكم باشيد و اگر در اين فتنهاى كه بر پا شده به كسانى صدمهاى برسد من دو برابر آن را تضمين مىكنم». به همين دليل از طايفه «عبد قيس» كسى مخالفت نكرد.
از عجايب اينكه از عمر نقل شده درباره «جارود» مىگفت: اگر از پيغمبر نشنيده بودم كه مىفرمود: خلافت در قريش خواهد بود من «جارود» را براى خلافت پيغمبر برمىگزيدم؛ ولى با اين حال روزى عمر نشسته بود و تازيانهاى در دست داشت و مردم در اطرف او بودند. ناگهان «جارود» وارد شد. كسى با صداى بلند گفت: اين بزرگ طايفه «ربيعه» است. عمر و اطرافيانش و «جارود» اين سخن را شنيدند و هنگامى كه «جارود» به عمر نزديك شد تازيانه را حواله او
[١]. شرح نهجالبلاغه علّامه شوشترى، ج ٨، ص ١٠٨