پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩ - شرح و تفسير
آنگاه مىافزايد: «سزاوار است درباره تو گفته شود كه از نردبانى بالا رفتهاى كه تو را به پرتگاه خطرناكى كشانده و به زيان توست نه به سود تو، زيرا تو به دنبال غير گمشده خود هستى و گوسفندان ديگرى را مىچرانى و مقامى را مىطلبى كه نه سزاوار آن هستى و نه در معدن و كانون آن قرار دارى»؛
(وَالْأَوْلَى أَنْ يُقَالَ لَكَ: إِنَّكَ رَقِيتَ سُلَّماً أَطْلَعَكَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَيْكَ لَالَكَ، لِأَنَّكَ نَشَدْتَ [١] غَيْرَ
ضَالَّتِكَ [٢]، وَرَعَيْتَ غَيْرَ سَائِمَتِكَ [٣]، وَطَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَلَا فِي مَعْدِنِهِ)
. مىدانيم معاويه همانطور كه خودش نيز صريحاً پس از شهادت امام و سلطه بر عراق گفت علاقه شديدى به حكومت و مقام داشت و حاضر بود همه چيز را فداى آن كند و حتى خونهاى بىگناهان را براى رسيدن به اين هدف نامشروع بريزد؛ او با صراحت مىگفت:
«ما قاتَلْتُكُمْ عَلَى الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالْحَجِّ وَإنّما قاتَلْتُكُمْ لأتَأَمَّرَ عَلَيْكُمْ عَلى رِقابِكُمْ؛
من با شما پيكار نكردم كه نماز بخوانيد و زكات بدهيد و حج به جا آوريد من براى اين پيكار كردم كه بر شما حكومت كنم و بر گردن شما سوار شوم». [٤] در حالى كه هيچگونه صلاحيت و شايستگى براى خلافت پيغمبر نداشت؛ از اين رو امام عليه السلام نخست با اين دو تشبيه (غير گمشده خود را مىطلبى و گوسفندان ديگران را مىچرانى) و سپس با تصريح به او گوشزد مىفرمايد كه تو نه اهليت براى اين كار دارى و نه در معدن نبوّت پرورش يافتهاى. اشاره به اينكه حكومت پيامبر حكومتى ظاهرى چون پادشاهان دنيا نيست، بلكه حكومتى روحانى و معنوى است كه تنها شايسته كسانى است كه در
[١]. «نَشَدْتَ» از ريشه «نَشْد» بر وزن «نشر» به معناى ياد آوردن و نيز طلب كردن شىء گمشده است
[٢]. «ضالَّة» به معناى گمشده است
[٣]. «سائِمَة» به معناى چهارپايى است كه در بيابان مىچرد
[٤]. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج ١٦، ص ١٤. اين سخن معاويه را تنها ابن ابىالحديد نقل نكرده بلكهعده زيادى از مورخان و محدثان اهل سنّت در كتابهاى خود آوردهاند از جمله: ابنكثير در البداية والنهايه، ج ٨، ص ١٤٠ و ابن عساكر در تاريخ دمشق، ج ٥٩، ص ١٥١ و ذهبى در سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ١٤٦ و جمعى ديگر