پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧ - نكته ابوموسى اشعرى كيست؟
فرماندارى كوفه باقى گذاشت اما هنگامى كه امام براى سركوب شورشيان بصره به سوى بصره آمد و از مردم كوفه خواست به آن حضرت بپيوندند. ابوموسى مانع شد و گفت در جاى خود بنشينيد و حركت نكنيد. مالك اشتر به كوفه آمد و او را از فرماندارى عزل كرد و مردم كوفه را براى پيكار با شورشيان بصره (جنگ جمل) بسيج نمود. [١] او مردى متظاهر به آداب اسلامى و مقدسنما بود.
به يقين او بعد از اين ماجرا كينه اميرمؤمنان على عليه السلام و يارانش را به دل گرفت و منتظر فرصتى بود تا انتقام بگيرد. تا آنجا كه بعد از جنگ صفين مسأله حكمين پيش آمد و با اينكه امام با انتخاب او به عنوان حكميت از سوى مردم عراق سخت مخالف بود، اصرار گروهى از سادهلوحان يا عوامل مرموز معاويه و يا منافقان سبب شد امام با انتخاب او موافقت كند. او بهترين فرصت را براى انتقامجويى به دست آورد و بر خلاف آنچه معروف است كه عمرو عاص در ماجراى حكميت وى را اغفال كرد و فريب داد و به همين دليل ضربالمثل در بلاهت و كودنى شد بعيد به نظر نمىرسد كه اين كار توطئه مشتركى از سوى ابوموسى و عمرو عاص باشد. او مطمئن بود در حكومت على راه به جايى نمىبرد ولى در حكومت معاويه راه پيشرفت و ترقى مادى به رويش باز است.
به همين دليل روايات شديدى در مذمت او وارد شده كه نشان مىدهد مرد بسيار خبيث و جنايتكارى بود.
از جمله ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغه خود نقل مىكند كه على عليه السلام بعد از نماز صبح و مغرب گروهى را لعنت مىكرد از جمله آنها ابوموسى اشعرى بود. [٢]
مرحوم صدوق در كتاب خصال از ابوذر نقل مىكند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
بدترين اوّلين و آخرين دوازده كس بودند: شش نفر از پيشينيان و شش نفر از
[١]. اسد الغابة فى معرفة الصحابة؛ الاستيعاب و كامل ابن اثير (شرح حال ابوموسى اشعرى)
[٢]. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج ٢ ص ٢٦٠