پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٦ - نكته چرا استدلال به سنّت؟
حكم تنها از آنِ خداست» [١] هنگامى كه در كنار آيه شريفه «فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَماً مِّنْ أَهْلِها» [٢] گذارده شود معلوم مىشود كه معناى حاكميت و داورىِ خدا اين است كه هركس مىخواهد حكميت كند بايد طبق قرآن و فرمان خدا باشد و لازم نيست خداوند درباره هر قضيه شخصيهاى آيهاى نازل كند.
ولى بيماردلان و كسانى كه به تعبير قرآن «الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» [٣] مىباشند متشابهات را مىگيرند و محكمات را رها مىكنند و آيات قرآن را مطابق ميل و خواسته نادرست خود تفسير مىنمايند. به همين دليل امام عليه السلام به ابن عبّاس مىفرمايد: «براى رهايى از بحثهاى منافقان و كوردلان به سراغ قرآن نرود، زيرا بحثهاى دامنهدارِ محكم و متشابه پيش مىآيد و آنها كه فقط به دنبال متشابهات اند به خواسته خود مىرسند».
٢. قرآن چون به منزله قانون اساسى اسلام است طبعا مسائل را غالباً به صورت كلى بيان مىكند و تطبيق كليات بر مصداقها گاه بر اثر لجاجت و يا كجفهمى مورد سوء استفاده قرار مىگيرد در حالى كه سنّت در بسيارى از موارد به صورت فعل شخصى پيامبر است و هيچ جاى انكار و گفتوگو در آن نيست مثل اينكه در داستان «بنىقريظه» پيامبر داورى را به «سعد بن معاذ» داد! اين خود جواب دندانشكنى براى خوارج است كه مىگفتند: داورى مخصوص خداست.
آرى بخش مهمى از سنّت پيامبر افعال اوست كه در موارد خاصى از آن حضرت سر مىزد در حالى كه قرآن تنها سخنان خداست و اين سخنان هرچند براى حقجويان ابهامى ندارد ولى براى افراد مغرض و لجوج قابل سوء استفاده است.
[١]. يوسف، آيه ٤٠
[٢]. نساء، آيه ٣٥
[٣]. آل عمران، آيه ٧