مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٩٧ - تفصيل دوم
و امّا جبر آن است كه بى خواهش و اراده عبد موجود شود، يعنى اراده عبد را مدخليّتى در وجود فعل نباشد، چنانكه اشعرى به آن قائل است؛ چه در اين صورت صادق نيست كه بنده خواست و كرد به خواهش خود و يا لااقلّ بنده خواست و ديگرى كرد به سبب خواهش بنده و اين لامحاله منافى كردن به خواهش است كه معنى اختيارى بودن فعل است.
پس از وجوب استناد اراده موجبه فعل به واجب الوجود جبر اصلًا لازم نيايد و ايجابى كه لازم آيد منافى اختيار نباشد.
اگر گويند: ميان صورتين فرق به اين نشد كه يكى به مدخليّت اراده است و ديگرى بدون مدخليّت، امّا در اين معنى فرق نشد كه فعل در هر دو صورت اضطرارى است، به اين معنى كه قادر نيست بر ترك؛ چه هر گاه نزد وجود داعى فعل واجب شود و به اراده خود واجب شود لا محاله قادر بر ترك نخواهد بود.
جواب گوييم: لانسلّم كه در صورت اوّلى فعل اضطرارى باشد؛ چه اضطرارى آن است كه بى مدخليّت اراده باشد و آن صورت دوم است.
امّا صورت اوّلى چون به مدخليّت اراده است اضطرارى نيست و لانسلّم كه در صورت اوّلى قادر بر ترك نباشد؛ چه معنى قدرت آن است كه فاعل اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند و در صورت اوّلى چنين است كه اگر نمىخواست و اراده نمىداشت نمىكرد و گو نتواند كه اراده نداشته باشد و در مفهوم قدرت معتبر نيست كه اراده فعل نيز مقدور باشد، بلكه مقدوريّت فعل معتبر است و بس.
اگر گويند: فرق چيست كه واجب الوجود فعل را در دست بنده ايجاد كند، يا ايجاد چيزى كند كه نزد وجود آن چيز بر بنده فعل واجب شود؟
جواب گوييم: فرق از زمين تا آسمان است؛ چه در صورت اوّل فعل را ديگرى كرده و در صورت دوم فعل را بنده خود به اراده خود كرده [است].
و ببايد دانست كه قوّت وقع اين شبهه در دلها به سبب قلّت تدبّر است؛ چه مفهوم