مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٧٦ - معادن
شرور همه را فعل خدا مىدانند مانند مجوس[١].
و احاديث و كلام علماى ما در اين باب مختلف است، از بعضى ظاهر مىشود كه مراد مفوّضه باشند و از بعضى ظاهر مىشد كه مراد جبريّه باشند.
و حديث حضرت امير المؤمنين عليه السلام بعد از معاودت از صفّين، به گمان فقير ظاهر در ثانى است، واللَّه يعلم.
مؤلّف گويد كه: از تضاعيف آنچه پيشتر گفتيم معلوم شد كه قدريّه به نصّ اهل لغت و ظاهر احاديث، بخصوص حديث يونس بن عبدالرحمان و به مقتضاى جمع ميانه احاديث و آيات، نيستند مگر منكران قدر؛ و منكران قدر كجا و اشاعره كجا؟!
و امّا حديث حضرت امير المؤمنين عليه السلام كه به آن مستظهر شده است و قدريّه را در آن حديث، ظاهر در اشاعره و جبريّه گمان كرده است، به گمان فقير قدريّه در آن حديث، موافق سؤال و به مقتضاى ظاهر حال، اشاره است به قائلان قدر لازم و قضاى حتم مذكورين در اوايل آن حديث و ايشانند كه قدريّه اين امّتند، چنانكه پيشتر گفتيم.
و قدريّه به اين معنى اگرچه با اشاعره در بسيارى مفاسد شريكند- چنانكه مفوّضه با قدريّه اصل شريكند- لكن غير اشاعرهاند. بالغرض والتقدير كه قدريّه در اين حديث ناب، اين معنى داشته باشد يقين است كه در احاديث متقدّمه و نظاير آنها تاب اين معنى ندارد، خصوص حديث يونس بن عبدالرحمان، پس حمل ساير احاديث بر اين معنى وهم محض است و هم چنين است آنچه در وجه تسميه اين دو فرقه و فرقه مفوّضه به قدريّه گفته است؛ چه اين موقوف است بر آنكه لفظ قدريّه به معنى قائلان به قدر باشد و قدر به يكى از دو معنى او بود و نه چنين است، چنانكه پيشتر دانستى، بلكه نسبت قدريّه مانند نسبت خصى است، يا مانند نسبت كرسى است.
ففي شرح الرضي:
إذا كان لنا تأنيث لفظيّ كغرفة وبشرى وصحرا، ونسبة لفظيّة ككرسى، فلا بأس أن يكون لنا تعريف لفظيّ[٢].
و همچنين است آنچه در وجه تشبيه اين سه فرقه به مجوس گفته است، خصوص
[١]. مبدأ و معاد( رساله اصولِ دين)، ضمن رسائل آقا جمال خوانسارى، ص ١٨١.