مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٧٥ - معادن
أهل النّار: «رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ»[١] وقال الشّيطان: «فَبِما أَغْوَيْتَنِي»[٢]. فقلت: واللَّه ما أقول بقولهم، ولكن أقول: لا يكون شيء إلّابما شاء اللَّه وأراد وقدرّ وقضا، فقال: «يا يونس، تعلم ما المشيّة؟» قلت: لا، قال: «هي الذكر الأوّل، فتعلم ما الإرادة؟» قلت: لا، قال: «هي العزيمة على ما يشاء، فتعلم ما القدر؟» قلت: لا، قال: «هي الهندسة ووضع الحدود من البقاء والفناء» ثمّ قال: «والقضاء هي الأحكام وإقامة العين». قال: فاستأذنته قبّل رأسه وقلت: فتحت لي شيئاً كنت عنه في غفلة[٣].
و از اين قبيل احاديث بسيار است پس جمع ميانه اينها و ميانه آيه به حمل قدر است در آيه بر ثبوت قدر و در قدريّه بر انكار قدر كه منسوب إليه در لفظ قدريّه قدر باشد، لكن عدماً لا وجوداً مثل خصى، پس حفظ كن اين را كه به هر كه برخوردهام به اين برنخورده است و پى به اين نبرده است.
|
دريا چه قدر آب گهر داشته باشد |
در ناسفته قطب دايره كمال |
|