مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٧٣ - معادن
لكن قدر در آن احاديث مستفيضه اشاره است به معنى كه گفتيم: قدريّه منكرند و حديث يونس بن عبدالرحمن دلالت كرد بر آن و قضا در آن احاديث عبارت است از حكم اجمالى به افعال عباد و اعلام و تبيين و ثبت و سررشته و به گمان فقير در حديث مؤيّد نيز قضا و قدر به همين معنى است؛ چون سائل پى آن نمىتوانست برود و راه اطمينان به آن نتوانست سپرد.
امام عليه السلام آن را در آخر به عبارتى بعيد گردانيد و معنى ديگر در خور فهم او به او فهمانيد، چنانكه عادت ايشان است در تكليم و تعليم ناس؛ يعنى اينكه امام به روايتى در جواب سائل فرمود كه: همين امر و نهى و وعد و وعيد، قضا و قدر خداست در افعال و اعمال ما خلاف مقتضاى ظاهر است و برقياس «هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ»[١] از قبيل تلقّى سائل بغير مايترقّب به حمل سؤال بر غير مراد سائل، تنبيهاً على أنّ الأولى والأليق بحاله هو هذا دون ذاك؛ لأنّه صعب مستصعب، بعيد عن الإدراك ولا يتعلّق به غرض.
معدن سيّم:
حديث مؤيّد كه در طى بيان اشاره شد به آن، در آخر فصل بلفظه خواهد آمد.
شهير آفاق و صاحب اشراق مولانا عبدالرزّاق نيز در كتاب گوهر مراد[٢] مضمون اين حديث را ايراد نموده، لكن به عبارتى كه در بيان مفاد حديث قاصر است و موافق متن و منطبق بر جميع اجزاى آن نيست و از اين گذشته در آن حديث موافق سؤال و به مقتضاى ظاهر حال مطلق اضطرار نفى شده و در عبارت گوهر مراد، اين اضطرار منفى به جبر اشعرى معنى شده با اينكه حديث تاب اين معنى ندارد و وجه حمل اضطرار
[١]. بقره( ٢): ١٨٩.