مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٠٧ - شرح حديث «أنا اللَّه الّذي لا إله إلّاأنا »
عقايد عامّه اهل اسلام را در اين مسئله ايراد نمود. آنچه را عقلًا و نقلًا بطلان آن ظاهر باشد، قلمى[١] و آنچه را حقيقتش معلوم باشد، محرّر مىنمايد و بعد از آن، معنى حديث را بر وجهى كه هيچ گونه خفايى در ظاهر و باطن آن نماند و مجال هيچ گونه سخنى در آن نباشد، ان شاء اللَّه تعالى در حيّز تحرير درمىآورد، واللَّه المستعان وعليه التكلان.
پوشيده نماند كه مذهب تمامى امّت حضرت رسالت صلى الله عليه و آله در خلق افعال عباد، هفت است:
اوّل: مذهب فلاسفه است كه حكماى اسلاماند و ادّعاى ايشان آن است كه جميع مخلوقات را از اجسام و اعراض به عنوان ايجاب مىدانند؛ يعنى مىگويند مثلًا كه بر حضرت بارى تعالى واجب شد كه زمين را بيافريند، پس آفريد، يا واجب شد كه در دستِ كسى، كارى را جارى كند، پس جارى كرد و بطلان اين مذهب به چندين جهت شده و چون ترقيم همه آنها در اين مقام، ضرور نبود، يك دليلى كه قريب الفهم بود، مذكور مىشود و آن اين است كه قاطبه اهل ملل و اديان، حضرت ايزد غفّار را قادر و فاعل مختار مىدانند؛ به اين معنا كه آنچه خواهد، به اختيار خود مىكند؛ چه قدرت فاعلى، عن معنى الاختيار، توانايى است بر چيزى. چنانكه گفته مىشود: احدى را كه راه تواند رفت و تواند نرفت، اين قادر است و هرگاه نتواند راه رفت، غير قادر است.
هرگاه حقّ تعالى، خلق و ايجاد اشيا را به عنوان وجوب بكند، ديگر اختيارى براى او نمىماند و از اين، لازم مىآيد كه هرگاه كارى را كه مىكند، اگر خلاف آن را اراده نمايد، نتواند نمود. پس در كارها مضطرّ و هر موجودى، واجب الوجود خواهد بود و اين، كمال نقص در ذات گرامى الهى خواهد بود. تعالى شأنه عن ذلك و هر عقلى، بطلان اين را مىداند.
دوم: مذهب جهيميّه[٢] است و مبتدع آن جهيم بن صفوان تِرمَذى است و ملخّص
[١]. قلمى مىنمايد: قلم بطلان مىكشد، حذف مىكند.