مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٩٤ - اختيار
اينكه بگوييم كه: مراد از مشيّت اوّل مشيّت لازمه است و از مشيّت دويّم مشيّت تخييريّه است و مراد اين باشد كه حقّ تعالى گاهى امر مىكند به چيزى و آن چيز را به اراده لازمه نمىخواهد، بلكه به اراده تخييريّه مىخواهد و گاه است كه مىخواهد آن چيز را به اراده تخييريّه و امر نمىكند به آن، بلكه گاه است كه نهى مىكند از آن.
و مآل معنى اين دويّمى به اين است كه خدا اراده مىكند از بندگان كه به اختيار خود مأمورٌ به را بجا بياورند و به اختيار خود منهىٌّ عَنه را ترك كنند، پس هر گاه منهىٌّ عَنه را بجا بياورد به اختيار خود، صادق است بر آن اينكه به سبب اراده اينكه او فعل را به اختيار كند مبتلا شدن به ارتكاب آن و اگر اراده او نسبت به اين، در ترك آن اراده حتميّه بود، مرتكب آن فعل نمىشد.
و دلالت مىكند بر اين تأويل قول حقّ تعالى كه مىفرمايد: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ* إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»[١]؛ يعنى: اگر مىخواست خدا به مشيّت لازمه، اينكه همه مردم يك فرقه باشند و همه اهل ايمان باشند، هر آينه چنين مىكرد، و لكن نخواست كه ايشان به جبر و اضطرار ممكن كند، بلكه خواست كه به اختيار خود، به فكر و عقل و اعتبار اختيار دين كنند و به اين سبب، اختلاف در ميان ايشان مستمرّ است و بسيارى به سبب عدمِ انصاف و تخليه و تقليد آبا و امّهات، راه باطل را پيش مىگيرند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، كه هر گاه با عدم تقصير در استدلال و بذل و جُهد حيران بماند، خدا او را هدايت كند و توفيق دهد و دستگيرى كند و «لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» يعنى از براى اختيار حقّ كه از سياق كلام فهميده مىشود خلق كرد ايشان را و چون بسيارى در طلب حقّ كوتاهى كردند و به اختيار خود، طرف باطل را گرفتند، تمام شد كلمه پروردگار كه خبر داده است كه: جهنّم را پر مىكنم از جنّ و انس.
پس اگر اختيار نبود و همه را مجبور و مضطرّ مىكرد بر ايمان، ديگر كسى مستحقّ
[١]. هود( ١١): ١١٨ و ١١٩.