مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٢٢١ - درنگى در آراء احسايى
غريبه گزارش كردهاند.
او در سالهاى پايانى عمر خود مطالبى گفت و نوشت، كه در مراكز علمى شيعه و سپس در ميان مردم، قيل و قال و بلوا به راه انداخت. اين قضايا در قزوين به اوج خود رسيد. در چند جلسه، ملا آقا حَكمى، ملا يوسف حَكمى و برخى ديگر از دانشمندان قزوين، به رهبرى شهيد ملامحمّد تقى برغانى و همچنين ملامحمّد صالح برغانى با احسايى مناظره كردند، ولى در نهايت، اختلاف بالا گرفت و منجر به انكار شيخ احسايى، از سوى شهيد ثالث شد.
ظاهراً شمارى از علماى بزرگ عتبات هم، مطالب تندى عليه او صادر كردند.
البته افرادى چون حاج محمّد ابراهيم كلباسى- عالم بزرگ اصفهان-، از اين برخوردها رضايت نداشتند و به تجليل از احسايى ادامه دادند[١].
به طور خلاصه مىتوان گفت شيخ، علوم و حقايق را به تمامى نزد پيامبر و امام مىداند و از ديدگاه او حكمت، با باطن شريعت و ظاهر آن سازگار است.
او ضمن آنكه موضِع اهل ظاهر را، در اكتفا به ظاهر شريعت نمىپذيرد، مسلك متصوفه را نيز در پرداختن به صِرف باطن، مردود مىداند. در آثار او معارضه سخت با ابن عربى آمده است و در مقدمه شرح عرشيه به صدر المتألهين نيز به جهت گرايش به ابن عربى مىتازد و همين ايراد را به فيض كاشانى هم گرفته است.
مهمترين و جنجالىترين حرف احسايى در مورد معادِ جسمانى است. او در فهم معاد، معتقد به جسمِ دومى براى انسان مىشود كه «هور قليايى» ناميده و معتقد است آن جسد، فناپذير نيست و همان جسدى است كه برانگيخته مىشود.
قول به جسدِ هورقليايى در تفكر شيخيه، مبناى تبيين مسأله معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و غيبت امام زمان عليه السلام قرار گرفت.
از مهمترين آثارى كه تفكرات شيخ را منعكس مىكند علاوه بر شرح عرشيه و شرح
[١]. ن. ك. قصص العلما؛ روضات الجنات و الكرام البرره، ذيل شرح حال احسايى.