تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٩٧
و تنها بت بزرگ آنها را براى مصلحتى باقى گذاشت. «١» مردم پس از مراجعت، با شگفتى مشاهده كردند كه حضرت ابراهيم عليه السلام به گفتههاى خويش جامه عمل پوشانده است، از اين رو تصميم گرفتند كه نسبت به او شدّت عمل به خرج دهند و:
«قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا الِهَتَكُمْ انْ كُنْتُمْ فاعِلينَ» «٢» گفتند: ابراهيم را بسوزانيد و خدايانتان را يارى كنيد، اگر كارى از شما ساخته است! همينطور، اعمال نيك و عبادات خالصانه حضرت شعيب عليه السلام چنان چشم و گوش مشركان را پر كرده بود كه پس از نصيحتهاى دلسوزانه و گفتار حكيمانه آن حضرت، انگشت روى نماز او گذاشتند:
«قالُوا يا شُعَيْبُ اصَلوتُكَ تَأْمُرُكَ انْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا اوْ انْ نَفْعَلَ فى امْوالِنا ما نَشاءُ انَّكَ لَانْتَ الْحَليمُ الرَّشيدُ» «٣» اى شعيب! آيا نمازت به تو دستور مىدهد كه ما آنچه را پدرانمان مىپرستيدند، ترك كنيم يا آنچه را كه مىخواهيم در اموالمان انجام ندهيم؟ تو كه مرد خويشتندار و فهميدهاى هستى! سابقه نيكو و منزلت بىخدشه انبياى الهى، پيش از بعثت نيز بر اين هماهنگى صحّه مىگذارد و چون آنان كوچكترين نقطه ضعفى از نظر اخلاقى و عملى نداشتند، دوست و دشمن به پاكى و نيكى آنان معترف بود و هيچ ملّتى نتوانست برچسب زشت اخلاقى يا عملى به هيچ يك از آنان بزند بلكه هنگام موضعگيرى در برابر دين جديدى كه ارائه مىشد، سابقه نيكوى پيامبر را به رخ مىكشيدند و توقع داشتند كه پيامبران با آن پيشينه خوب و زيبا سنتشكنى نكنند و دين و آيين كهن آنان را به باد انتقاد و استهزا نگيرند. به موضعگيرى قوم صالح عليه السلام دقّت كنيد:
«قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فينا مَرْجُوّاً قَبْلَ هذا اتَنْهانا انْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا ...» «٤»