تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٩١
صحيح ذهنى است كه افكار را طبق روابط معقول به هم پيوست داده و ذهن نادرست آن است كه افكار و خاطرات را با روابطى نامعقول پيوند كرده باشد. «١» اين روش به نيكوترين وجه و بهطور فراوان در قرآن مجيد مورد استفاده قرار گرفته و ضمن ارائه اصول كلى انديشه صحيح، اذهان مخاطبان خويش را منطقى، استدلالى و جستجوگر بار مىآورد بهگونهاى كه در يك آيه قرآن، هزار نكته باريكتر از مو مىيابند و ميان آيات آن از يكسو و همه اجزاى دين خدا از سوى ديگر، روابطى معقول، ضرورى و واقعى را مىيابند و به آن پايبند مىشوند. به نمونههاى زير دقت كنيد:
در بينش توحيدى ناب، هستى واقعى (واجب الوجود) منحصر به ذات اقدس الهى است و جز او طفيلى آن هستِ مطلق و ريزهخوار خوان اويند، اين مطلب به شكل گسترده و فراگير در سراسر آيات قرآن جريان دارد و هر پديده، حكم، خبر و موضوعى كه در قرآن بيان مىشود، تداعىكننده مالك هستى است و ذهن مخاطب را به شكلى با آفريننده جهان مأنوس و مرتبط مىسازد بهگونهاى كه بهطور محسوس و مرتب خود را در محضر او و مخاطب كلامش مىيابد و تا وقتى كه قرآن را تلاوت مىكند و يا مىشنود، از چنين حالتى برخوردار است.
در ديدگاه اسلام، اعتقاد به معاد از اعتقاد به مبدأ جدا نيست و امكان ندارد كسى خدا را بشناسد ولى معتقد به معاد نباشد و مؤمن هر اندازه خدا را بيشتر بشناسد، بهتر به راز معاد پىمىبرد اين موضوع در قرآن مجيد به روش تداعى تفهيم شده مثلًا در آيه زير مىخوانيم:
«هُوَ الْاوَّلُ وَالْاخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ» «٢» او نخستين و آخرين و آشكار و نهان است و همو به هر چيزى داناست.
اين آيه به شكل بسيار ظريفى ارتباط مبدأ و معاد را با جمله اوّل (هوالاوّل والاخر) همچنين ارتباط عالم غيب و شهود را با جمله دوّم (هو الظاهر والباطن) تداعى مىكند و ذهن مخاطب را از مبدأ هستى به معاد و از عالم مُلك به عالم ملكوت رهنمون مىكند