تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٤٩
بالا بكش و چيزى را كه طاقت ندارد بر او تحميل نكن كه او را خرد خواهى كرد و هر كس مؤمنى را خرد كند، استوار كردنش بر او لازم است.
فاصله كاربرد تبليغات از خاك تا خداست و مخاطبان از صفر تا بىنهايت با يكديگر تفاوت دارند و مراعات ظرفيت وجودى و پذيرش ايمانى آنها بايد در تمام سطوح مورد نظر قرار گيرد و همانگونه كه يك فرد تازه مسلمان، مشمول اين قاعده است، يك پيامبر اولوالعزم را نيز ممكن است شامل شود؛ قرآن مجيد، در آيات ٦٥- ٨٢ سوره كهف، داستان ملاقات حضرت موسى عليه السلام را مطرح كرده كه از حضرت خضر عليه السلام درخواست همراهى، تعليم و ارشاد كرده است ولى خضر عليه السلام- كه مورد عنايت خدا قرار گرفته و از علم «لدنّى» برخوردار شده بود- متوجه شد كه موسى عليه السلام توان چنين كارى را ندارد و به همين دليل از پذيرفتن درخواست او عذر خواست، ليكن در نهايت با اصرار موسى عليه السلام، خواسته او را اجابت كرد مشروط بر اينكه به هيچيك از كارهاى خضر عليه السلام ايراد نگيرد تا او هرگاه صلاح ديد، برايش توضيح دهد. حضرت موسى عليه السلام با خضر عليه السلام همراه شد ولى با ديدن كارهاى شگفتانگيز او مثل سوراخ كردن كشتى، كشتن يك پسر بچه و ... طاقتش طاق شد و شرط همراهى را ناديده گرفت و به او اعتراض كرد. حضرت خضر عليه السلام پيرامون سه كار خويش به حضرت موسى عليه السلام توضيحات كافى را ارائه داد، سپس فرمود:
«قالَ هذا فِراقُ بَيْنى وَ بَيْنِكَ سَانَبِّئُكَ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً» «١» گفت: اينك زمان جدايى من و تو فرا رسيده؛ بهزودى تو را از آنچه كه نتوانستى بر آن طاقت بياورى آگاه مىسازم.
نكته بسيار ظريف داستان اين است كه همه كارهاى حضرت خضر عليه السلام جنبه تعليم و ارشاد و هدايت داشت و حضرت موسى عليه السلام هم به همين منظور با او همراه شد و ليكن چون فلسفه كارهاى حضرت خضر عليه السلام هم افق با تاب و توان حضرت موسى عليه السلام نبود