تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢١٩
دارد و قرنها پيش از نزول قرآن، مرسوم بوده است، ولى قرآن مجيد در نقل داستانها روشى بديع و منحصر به فرد دارد كه مانند ديگر ابعاد قرآنى همتا ندارد و بايد گفت اين كتاب آسمانى در داستانسرايى خويش، «اعجاز» و «هنر» را در هم آميخته بهگونهاى كه دست تواناى هيچ هنرمندى به بلنداى اعجاز هنرى آن نمىرسد. اين جايگاه ممتاز، مرهون ويژگيهاى چندى است كه برخى را در زير مىخوانيم.
داستانسرا خداست كه خود حاضر و ناظر صحنه بوده و حتى پيش از وقوع داستان از زير و بم آن آگاه بوده و هيچ زاويهاى از علم او مخفى نمىماند. اين حقيقت در قرآن مجيد چنين بازگو شده است:
«فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما كُنَّا غائِبينَ» «١» مسلّماً داستانشان را با آگاهى برايشان بازگو مىكنيم و ما هرگز [از آنان] غايب نبوديم.
داستانهاى قرآن، عين همان وقايعى است كه اتفاق افتاده و هرگز شائبه خيالبافى و كم و زياد كردن در آنها راه ندارد و به تعبير خود، حقيقت محض است، چنانكه درباره داستان اصحاب كهف فرمود:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ...» «٢» ما داستان آنان را به حق براى تو بازگو مىكنيم.
داستانهاى خود را به شكلى بديع، هدفدار و هيجانآفرين تكرار مىكند، بدون اينكه ملالآور يا در يك قالب باشد. بلكه؛ بايد توجه داشت كه مجموع داستان و كلّيت يا پيكره آن تكرار نمىشود بلكه پارهاى از اجزاء يا قسمتهاى آن بهگونهاى تكرار مىشود و نفس همين تكرار نيز براى گرفتن عبرت و اهداف دينى است و با سياق عبارت، هماهنگى تمام دارد. «٣» بهطور مثال، داستان حضرت موسى عليه السلام، حدود سى بار در قرآن آمده و هر بار