تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١١٣
«... وَ ما آمَنَ مَعَهُ الَّا قَليلٌ» «١» جز عدّه اندكى همراه او ايمان نياوردند.
و حتى وقتى خداوند اراده كرد كه كافران را- به نفرين نوح عليه السلام- غرق كند و به او دستور داد كه كشتى بسازد، آنان باز هم از اذيت و آزار او دست نكشيدند:
«وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ ...» «٢» او مشغول ساختن كشتى بود و هر گاه اشراف ملّتش بر او مىگذشتند، او را به استهزا مىگرفتند.
آن مبلّغ بزرگ، به حقّانيّت كار خود و فراگير شدن كلمه توحيد ايمان داشت و مىدانست براى براندازى كفر و شرك، بايد پايدار و استوار بود.
حضرت موسى عليه السلام نيز از پيامبران اولواالعزم بود و داستانش بيش از ساير پيامبران در قرآن تكرار شده است. وى در برابر مكر و حيله دشمن و اذيت و آزار دوستان پايمردى و استقامت وصفناپذيرى از خود نشان داد و الگوى صابران موحّد و مبلّغان راه خدا شد، شايد بتوان گفت، زندگى هيچ پيامبرى مانند زندگى او، پرماجرا و با فراز و نشيب نبوده است؛ او با دستگاه ستمگر فرعون به مقابله برخاست و با مقاومت و پشتكار، بنى اسرائيل را از چنگال فرعون خونآشام نجات داد و با انجام رسالت الهى خويش آن قوم لجوج را به معارف دينى آشنا ساخت ولى پس از آنكه چهل شبانهروز از آنان جدا شد و به مناجات پروردگار پرداخت، مرد حيلهگرى به نام «سامرى» با ساختن گوسالهاى زرّين، مردم را از توحيد، به گوسالهپرستى كشاند و بيشتر زحمات حضرت موسى عليه السلام را بر باد داد ولى آن پيامآور صبور و با اراده، با عزمى راسخ به بازسازى فكرى و عقيدتى ملّت خويش همّت گماشت و به مدد الهى خط مستقيم توحيد را امتداد بخشيد، گرچه با لحنى گلايهآميز به اسرائيل زادگان فرمود: