تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٢٢
ناهموارى بر زبان راند و سبب خشم اصحاب شد. آنان خواستند مرد عرب را تنبيه كنند ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله مانع شد، سپس او را با خود به خانه برد و مقدارى ديگر به او كمك كرد. آن مرد با مشاهده وضع داخلى منزل پيامبر صلى الله عليه و آله و دريافت كمك بيشتر، اظهار رضايت و سپاسگذارى كرده روز ديگر نيز در مسجد حضور يافت و در جمع اصحاب نيز از رسول اكرم صلى الله عليه و آله تشكّر نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله رو به مردم كرد و فرمود: «اگر ديروز، من شما را آزاد گذاشته بودم، حتماً اين اعرابى بدبخت را در حال كفر و بتپرستى مىكشتيد! ولى من مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمى و ملايمت او را رام كردم.» سپس با مثالى ساده، به تبيين ويژگى نرمخويى و ملايمت پرداخت و فرمود:
مَثَل من و اينگونه افراد، مثل همان مردى است كه شترش رميده بود و فرار مىكرد مردم با قصد كمك به صاحب شتر، با فرياد و هياهو به دنبال شتر دويدند، ولى شتر بيشتر رم كرد و فرارىتر شد. صاحب شتر بر مردم بانگ زد و گفت: خواهش مىكنم كارى به شتر نداشته باشيد، من بهتر مىدانم چگونه آن را رام كنم. او پس از آن كه مردم را از تعقيب شتر بازداشت، مشتى علف برداشت و كمكم به شتر نزديك شد و بدون داد و فرياد، با نشان دادن علف، به آسانى مهار شتر را در دست گرفت و روان شد.» «١» امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«جاءَ جِبْرَئيلُ عليه السلام الَى النَّبِىِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلامُ وَ يَقُولُ لَكَ: دارِ خَلْقى» «٢» جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «اى محمد! پروردگارت سلام مىرساند و مىگويد: با بندگان من مدارا كن!» به همين دليل، آن حضرت، بسان پدرى مهربان و پزشكى زبردست به شناسايى و درمان دردهاى آشكار و نهان روحى و روانى مردم مىپرداخت و لحظهاى از اين انديشه الهى باز نايستاد و هيچگاه خشونت و سنگدلى به سراغش نيامد، چنانكه نسبت به مردم