تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٠٣
بلعم بن باعورا در كنار فرعون و قارون- كه مظاهر زور و زر بودند- مظهر تزوير بود. امام رضا عليه السلام درباره او مىفرمايد:
بلعم بن باعورا اسم اعظم مىدانست و خدا را با آن مىخواند و دعايش مستجاب مىشد، او طرفدار فرعون شد، وقتى فرعون، موسى را تعقيب كرد، از بلعم خواست كه درباره حضرت موسى نفرين كند تا به دام فرعون بيفتد، بلعم سوار الاغش شد تا در طلب موسى برود ولى آن حيوان از رفتن امتناع كرد و گام از گام برنداشت، بلعم شروع كرد به زدن الاغ، خداوند زبان آن حيوان را گويا كرد و به بلعم گفت: واى بر تو! چرا مرا مىزنى؟ آيا توقع دارى تو را براى نفرين كردن پيامبر خدا و گروهى مؤمن ببرم؟! بلعم (بيشتر عصبانى شد و) آنقدر آن را زد تا به قتل رسيد، بدين سبب اسم اعظم از يادش رفت.» بلعم، نمونه زشت دانشمندان كلّاشى است كه دانش خويش را براى دستيابى به دنيا به كار مىگيرند و به همين دليل به مراكز قدرت و ثروت مىپيوندند و خدا و خلق را فراموش مىكنند. از اين رو قرآن مجيد پيامبر صلى الله عليه و آله را مأمور مىكند كه داستان او را براى مردم بازگو كند تا مايه عبرتشان گردد؛ «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذى آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَاتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ» «٢» و بر آنها بخوان سرگذشت كسى را كه آيات خود را به او داديم ولى خود را از آنها تهى ساخت و شيطان از پى او رفت (تا گمراهش كرد) و از هلاك شدگان شد! در آيه بعد او را به سگى تشبيه مىكند كه چه مورد حمله قرار بگيرد و چه نگيرد، زبانش را درمىآورد و از عطش، لَهلَه مىزند! و خاطر نشان مىكند كه تشنگان جاه و مقام چه آن را بيابند و نيابند، هرگز سيراب نمىشوند و آرام نمىگيرند.
قرآن مجيد از همسران دو پيامبر بهعنوان عناصر خائنى ياد مىكند كه مصداق ضربالمثل «آب در كوزه و ما تشنهلبان مىگرديم» شدند و با اينكه همسر پيامبر خدا