تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٥٤
و چنين بود كه پيش از تو هيچ بيمدهندهاى را به ديارى نفرستاديم جز اينكه مرفّهان آن گفتند؛ ما پدران خود را بر ايدهاى يافتيم و ما نيز به آثار آنان اقتدا مىكنيم.
٢- فال زنى يا تطيّر گروهى نيز با تمسّك به كار موهومى به نام «فال زدن» در برابر اعتقاد صحيح خيرهسرى نشان مىدادند و با پيامآوران الهى به ستيز برمىخاستند؛ «قالُوا انَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ اليمٌ» «١» [آنان به پيامبران] گفتند: ما شما را به فال بد گرفتهايم اگر [از سخنان و عقيده خود] دست برنداريد، شما را سنگ باران مىكنيم و شكنجه دردناكى از ما به شما خواهد رسيد.
روشن است كه اينگونه رفتارها چيزى جز توهّم و خيال نيست و تصميم و اقداماتى كه در پى آن مىآيد جز گزاف و خرافه نخواهد بود.
٣- كجانديشى برخى از بتپرستان سنّتگرا و خرافهگرايان جاهل، ادّعاى علم و اقامه برهان مىكنند و به اصطلاح خرافهپرستى خويش را توجيه مىكنند و به فرموده قرآن حتى بتپرستى خود را توحيد جلوه مىدهند.
«... وَالَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ الَّا لِيُقَرِّبُونا الَى اللَّهِ زُلْفى ...» «٢» آنان كه جز خدا را اولياى خويش مىگيرند [توجيهشان اين بود كه:] اينها را نمىپرستيم جز براى اينكه ما را به خدا نزديك سازند! بتپرستانى كه از طبقه علما و دانشمندان بودند، مىگفتند: «خداى سبحان نامحدود است و بشر محدود و موجود محدود، نه مىتواند او را بشناسد و نه مىتواند او را عبادت كند؛ چون عبادت بعد از معرفت است. بنابراين چون به او دسترسى نداريم و او را نمىشناسيم،