تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٩٥
و تبليغ را داشت. «١» به داستان زير توجّه كنيد.
طايفه بنى سعد بن بكر، ضِمام بن ثعلبه را- كه مردى خشن و قوى بود- به عنوان نماينده خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند تا درباره دين اسلام و ادعاهاى پيامبر صلى الله عليه و آله تحقيق كند؛ هنگامى كه ضمام وارد مسجد مدينه شد، پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحابش حلقهوار نشسته بودند، پرسيد. كداميك از شما پسر عبدالمطلب است؟ آن حضرت فرمود:
من هستم.
تو همان محمّد هستى؟
آرى.
من پرسشهايى از تو مىكنم و در پرسيدن، خشونت و تندى از خود بروز مىدهم ولى آن را به دل نگير! آنچه مىخواهى بپرس، من به دل نمىگيرم! تو را به خدا سوگند مىدهم كه آيا «الله» تو را به پيامبرى مبعوث كرده و دستور داده كه جز او خدايى نپرستيم؟
به خدا سوگند، آرى! آيا خدا به تو دستور داده كه ما را به نماز و زكات و روزه و حج فرمان دهى؟
به خدا سوگند، آرى! او وقتى برخورد كريمانه پيامبر صلى الله عليه و آله را هنگام پاسخ به سؤالهايش ديد، ايمان آورد و گفت: من همه اين فرائض را انجام مىدهم و هر چه را ممنوع كنى، به جا نمىآورم و چيزى بر آن نمىافزايم و چيزى از آن نمىكاهم. آنگاه به نزد قوم خويش بازگشت و آنان را به اسلام فراخواند و همه آنها در آن روز، اسلام را پذيرفتند. «٢» ٦/ ٣- هماهنگى كردار و گفتار