تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٨٠
ايمان كافى دارد؟ آيا به حقّانيت راهى كه مبلّغ آن است، صد در صد يقين دارد؟ آيا بر درستى همه كارهاى مبلّغان معصوم صحّه مىگذارد؟ آيا حاضر است جان خود را بر سر اين راه بنهد؟ و اگر به چنين پرسشهايى پاسخ مثبت مىدهد، به خويشتن اميدوار باشد و از ايمان خود خرسند و بر ادامه راه عزمش را جزم كند و كمر همّت را ببندد و ديگران را نيز با خود همراه كند و گرنه پرداختن به ايمان خويش، از تبليغ، ارجح است.
نمونهها دعوتگران الهى بطور عموم و پيامبران و معصومان بطور خصوص، از ايمان سرشارى نسبت به راه و هدف و راستىِ پيام خويش برخوردار بودند و ما نمونههاى بسيارى از تبلور ايمان آنها را در گفتار و رفتارشان مشاهده مىكنيم كه گوشهاى از آن را در زير مىآوريم.
پيامبران بدون استثنا وقتى رسالت خويش را اعلام مىكردند، از سوى مخاطبان مورد تكذيب قرار مىگرفتند و با عكسالعمل منفى و خشن كافران و مستكبران رو به رو مىشدند؛ «ثُمَّ ارْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ امَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ ...» «١» سپس پيامبران خويش را يكى پس از ديگرى فرستاديم، هر زمان رسولى براى (هدايت) امّتى مىآمد، او را تكذيب مىكردند.
علاوهبر تك تبليغ در قرآن ٩٠ غش و خيانت ممنوع:
ص : ٨٩ ذيب، انواع اتّهامات را نيز به آنان مىزدند و ايشانرا به نادانى، جادوگرى، جنون و مانند آن نسبت مىدادند، كه در ظاهر هيچگونه اميدى براى ثمردهى تبليغ و ايمان آوردن مردم ديده نمىشد ولى آن رادمردان به خاطر ايمان قوى به كار خويش در برابر همه آن نابسامانيها به پاسخ منطقى مىپرداختند و يقين داشتند كه سخن حقّشان، دروازههاى دلها را خواهد گشود و افراد شايستهاى را بهخود جذب خواهدكرد؛ از اين رو:
حضرت نوح عليه السلام ٩٥٠ سال بهامر تبليغ پرداخت و جز اندكى بهاو ايمان نياوردند. «٢» اما وقتى به او گفتند: