تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٥٧
حضرت بسيار خشمگين شد و ضمن بازخواست حضرت هارون، به سامرى پرخاش كرد و فرمود:
«... وَانْظُرْ الى الهِكَ الَّذى ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِى الْيَمِّ نَسْفاً انَّما الهُكُمُ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَىْءٍ عِلْماً» «١» به خدايت- كه آن را مىپرستيدى- بنگر. ما آن را سخت بسوزانيم سپس خاكسترش را به دريا بريزيم. همانا معبود (واقعى) شما خداوندى است كه جز او معبودى نيست و علم او همه چيز را فرا گرفته است.
آيه نخست، مبارزه منفى و آيه دوم با توجه دادن به توحيد و علم خداوند، راه هرگونه گزافهگويى را سدّ مىكند.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نيز در آغاز رسالت با انواع خرافهپرستى رو به رو بود و با همه آنها نيز به شكلى اصولى مبارزه كرد؛ بتپرستى، فالزنى، قرعهكشى، سعد و نحس ايام، جادوگرى، كهنهپرستى، مادّىگرى، تثليث و ... از جمله خرافاتى بود كه هنگام تولّد اسلام رواج داشت و جملگى با روح توحيد منافات داشت و رهبر اسلام مىبايست همه آنها را ريشهكن كند. در حديثى تبليغ در قرآن ٢٦٤ منابع ماخذ كه از امام حسن عسكرى عليه السلام نقل شده آمده است:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار كعبه مشغول تعليم قرآن و معارف الهى به ياران خود بود، عدهاى از مشركان از جمله وليد بن مغيره، ابوجهل، ابوالبخترى، عاص بن وائل و عبداللّه بن ابى اميه مخزومى تصميم گرفتند با پيامبر مناظره و او را محكوم كنند؛ عبدالله بن ابى اميه به نمايندگى از آنان به سخن پرداخت و پرسشهايى اينچنين طرح كرد:
- اگر تو پيامبرى، چرا مانند ما غذا مىخورى و در كوچه و بازار راه مىروى؟
- چرا اموال فراوان و خانهاى پر از طلا ندارى تا ما را بىنياز سازى؟
- چرا فرشتهاى به كمك تو نشتافته تا گفتههايت را تأييد كند؟
- چرا خداوند يكى از اشراف ثروتمند مكّه را به جاى تو برنگزيد؟
- اگر راستى تو پيامبرى، قنات بزرگى از زمين جارى ساز تا سرزمينهاى خشك مكه را