تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٧٦
شهوات و احساسات خودسرانه عمل مىكنند؛ خطابه احساساتِ غيرت، حميت، حمايت، سلحشورى، عصبيت، برترىطلبى، عزتطلبى، مردانگى، شرافت، كرامت، نيكوكارى و خدمت را به جوش مىآورد و پشت سر خود حركت و جنبش ايجاد مىكند، امّا موعظه جوششها و هيجانهاى بيجا را خاموش مىنمايد. خطابه زمام كار را از دست حسابگريهاى عقل خارج مىكند و به دست طوفان احساسات مىسپارد، اما موعظه طوفانها را فرو مىنشاند و زمينه را براى حسابگرى و دورانديشى فراهم مىكند. خطابه (انسان را از درون خود) به بيرون مىكشد و موعظه به درون مىبرد.
خطابه و موعظه هر دو ضرورى و لازم است، در نهجالبلاغه از هر دو استفاده شده است، مسأله عمده، موقعشناسى است كه هر كدام در جاى خود و به موقع مورد استفاده واقع شود. «١» براى استفاده بهينه از خطابه، مبلغ بايد اسلوب خطابه را بهخوبى فرا گيرد، موقعيت و حالات مخاطبان خود را بشناسد آنگاه بر كرسى خطابه قرار گيرد و به ايفاى نقش بپردازد همانطور كه بزرگ مبلّغ راه خدا- رسول اكرم صلى الله عليه و آله- بزرگ خطيب نيز بود و هرگاه به خطابه مىپرداخت، چشمانش سرخ مىشد، صدايش رسا و خشمش برافروخته مىگشت، گويا هشدار دهنده سپاه خودى است كه او را از حمله صبح و شام دشمن برحذر مىدارد. «٢» خطابههاى آتشين و بىنظير امام على عليه السلام نيز در كتب روايى و تاريخى، بويژه در نهجالبلاغه فراوان است، اين خطابهها در موقعى ايراد شده كه احساسات بايد برافروخته شود و طوفانى بهوجود آيد و بنيادى ظالمانه بركنده شود، آنچنان كه در صفّين در آغاز برخورد با معاويه، خطابهاى مهيّج و آتشين ايراد كرد و خونها را به جوش آورد كه با يك حمله «آبشخور فرات» را از دست دشمن آزاد كردند. «٣» حضرت سيدالشهدا عليه السلام نيز در صبح عاشورا به ايراد خطبهاى پرشور و حماسى پرداخت و طى آن به اصحاب باوفايش فرمود: