تبليغ در قرآن - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٦٢
استحكام و اگر به انسان منسوب شود يعنى شناخت موجودات و انجام كار نيك و اگر در وصف قرآن بيايد بدين سبب است كه حكمتآميز است.» «١» دانشمندان در تفسير و تبيين واژه حكمت، سخنان بسيارى فرمودهاند از جمله مرحوم طبرسى حدود ده تفسير را ياد كرده است «٢» و علّامه مجلسى نيز بيش از پنج تفسير را نقل مىكند. «٣» ما از ميان تفاسير ياد شده، سخن علّامه طباطبايى را مىآوريم كه مىتواند جامع تعابير و تفاسير ديگر باشد.
«حكمت، مصدرِ نوعى است و معناى آن نوعى احكام و اتقان يا يك نوع امر متقن و محكمى است كه كاستى و سستى در آن راه ندارد و بيشتر در معلومات عقلىِ حقيقى كاربرد دارد كه به هيچ وجه بطلانپذير و دروغبردار نيست» «٤» ضرورت خداوند بزرگ، خود حكيم است و پيام شخص حكيم نيز جز حكمت نمىتواند باشد، از اين رو در باره قرآن فرمود:
«حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ» «٥» (قرآن) حكمت رسا و كاملى است ولى انذارها (براى افراد لجوج) سودمند نيست.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله را با وصف معلّم حكمت ستود:
«هُوَالَّذى بَعَثَ فِى الْامّيينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ» «٦» او كسى است كه در ميان درس نخواندگان، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را