آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١١١ - بحث پنجم پارسائى و پرهيزگارى آن حضرت
مىدارم.
[١] على ٧ [به سيم و زر كه ثروت آن روز را تشكيل مىداد و انسانهاى فراوانى را فريفته بود تا جايى كه از مسير انسانيت فاصله گرفته و به درّه سقوط و پرتگاه نابودى، در افتادند] فرمود: «يا صفراء غرّى غيرى و يا بيضاء غرّى غيرى»: «اى زرد رنگ (طلا) واى سفيد رنگ (نقره) ديگرى را فريب دهيد و اين دام را بر سر راه ديگرى پهن كنيد.» [چرا كه هماى تيز پرواز روح من به چنين دامى نخواهد افتاد].
[٢] روزى على ٧ در حالى كه شمشير مخصوص خويش را براى فروختن آماده كرده بود، به بازار آمد و فرمود: خريدار اين شمشير كيست؟ به پروردگارم كه دانه را از دل زمين مىروياند سوگند كه اين شمشير مدتى طولانى در خدمت رسول خدا ٦ بوده و گرد اندوه از صورت مباركش پاك نموده است [يعنى با اين شمشير به دفاع از حريم اسلام
[١]. حلية الأولياء، ج ١، ص ٨٠ در پارسايى آن حضرت گويد: شنيدم از ابو بكر بن مالك، از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل، از پدرش، از وهب بن اسماعيل، از محمد بن قيس، از على بن ربيعه والى، از على بن ابى طالب ٧ نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: ابن نبّاح گزارشگر بيت المال نزدم آمد و گفت: يا امير المؤمنين! بيت المال از طلا و نقره پر شده است چه بايد كرد؟ على ٧ تكبير گويان در حالى كه بر وى تكيه زده بود، به بيت المال آمد و فرمود:
ُ\sُ هذا جناى و خياره فيه\z و كل جان يده الى فيه\z\E
« يعنى حاصل كار من اين است كه بهترين اموال را در اينجا جمع كردهام كه گروهى از شگفتى انگشت حيرت به دهان گزيدهاند.» آنگاه به ابن نبّاح فرمود: مردم شهر كوفه را فراخوان تا حاضر شوند منادى به مردم اعلان نمود تا همگى جمع شوند سپس على ٧ تمام موجودى بيت المال را بين مردم تقسيم نموده و در حال قسمت نمودن فرمود:« يا صفراء يا بيضاء غرّى غيرى» از آن مال حتى يك دينار و يك درهم باقى نماند. سپس فرمان داد زمين بيت المال را آب پاشيدند و تميز كردند دو ركعت نماز به جاى آورد؛ ذخائر العقبى، ص ١٠١؛ فضائل احمد بن حنبل، حديث ٧.
[٢]. حلية الأولياء، ج ١، ص ٨٣، در باب پارسايى و عبادت به اين شرح: محمد بن عمر بن مسلم، از موسى بن عيسى، از احمد بن محمد قمى، از بشر بن ابراهيم، از مالك بن مغول و شريك، از على بن ارقم، از پدرش كه گفت:
ُ رأيت عليا و هو يبيع سيفا له في السوق و يقول: من يشترى منّى هذا السيف فو الذى فلق الحبّة، لطالما كشفت به الكرب، عن وجه رسول اللَّه ٦ و لو كان عندى ثمن إزار ما بعته
؛ ترجمه امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ٣، ص ٢٣٧، حديث ١٢٥٠ و ١٢٥١؛ مناقب خوارزمى، فصل دهم، ص ٦٩؛ الفضائل احمد بن حنبل، حديث ٢٠.