آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١١٢ - بحث پنجم پارسائى و پرهيزگارى آن حضرت
برخاسته و با مشركان پيكار نمودهام] و اگر به اندازه خريد يك قطعه از دو قطعه لباسم تمكن داشتم، آن را نمىفروختم.
[١] روزى على ٧ در حالى كه دستارى وصلهدار بر تن داشت در جمع مردم حاضر شد و فردى ناآگاه [كه شخصيت افراد را در لباس نو و تشريفات ظاهرى مىديد] زبان را به توبيخ گشود. آن حضرت فرمود: پوشيدن اين لباس براى رهبرى مانند من قابل سرزنش نيست، چرا كه از يك سو قلبم را خاشع مىنمايد و از سوى ديگر مؤمنى كه اين دستار وصلهدار را بر تنم ببيند به من اقتدا خواهد نمود.
[٢] على ٧ در يكى از روزها به بازار رفت و دو پيراهن زبر و خشن را خريدارى نمود. در آن حال به قنبر فرمود: يكى از اين دو را انتخاب كن، او يكى را پسنديد و پوشيد و مولا آن ديگرى را به تن نمود، اما به هنگام پوشيدن آن لباس ديد آستين آن، از انگشتانش اضافه داشت آن حضرت فورا قسمت اضافى را بريد و كوتاه كرد.
[٣] على ٧ مردى از قبيله ثقيف را به فرماندارى شهر عكبرا منصوب نمود و به او
[١]. حلية الأولياء، ج ١، ص ٨٣، در باب زهد و عبادت آن حضرت گويد: احمد بن جعفر بن حمدان، از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل، از ابو عبد اللَّه سلمى، از ابراهيم بن عيينة، از سفيان ثورى، از عمرو بن قيس نقل كرده است كه گفت:
ُ« قيل لعلى يا امير المؤمنين لم ترقع قميصك؟ قال: يخشع القلب، و يقتدى به المؤمن؛ فضائل الخمسة، ج ٣، ص ١٧؛ كنز العمال، ج ٦، ص ٤٩
.
[٢]. أسد الغابة، ج ٤، ص ٢٤، گويد: مرا خبر داد عبد اللَّه بن احمد، از محمد بن يحيى، از وليد بن قاسم، از مطير بن ثعلبه تميمى، از ابو نوار كرباس فروش نقل كرده كه گفت:
ُ أتانى على بن ابى طالب ٧ و معه غلام، له، فأشترى منّى قميصين كرابيسين، فقال لغلامه: اختر أيّهما شئت، فأخذ احدهما و أخذ علىّ الأخر فلبسه ثم مدّ يده فقال: اقطع الذى يفضل من قدر يدى، فقطعه و كفّه و لبسه و ذهب
.
[٣]. ترجمة امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ٣، ص ٢٤٦، حديث ١٢٦٤، از عبد الملك بن عمير با تفصيل بيشترى و در حاشيه همان كتاب از ابن ابى الدنيا در حديث شماره ٢٢٢ در كتاب الجوع ورق ١٢/ ب/؛ حلية الاولياء، ج ١، ص ٨٢، با اندك اختلافى در لفظ.