آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٨٤ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
زنى فرزندى كه دو سر و دو بدن بر يك تهيگاه داشت به دنيا آورد، اين جريان براى تمامى صحابه مشكل و حيرتانگيز بود، چرا كه نمىدانستند اين مولود، يك انسان است يا دو تا، از اين رو براى رفع ابهام، به على ٧ متوسّل شده و به وى پناه بردند! آن حضرت فرمود: خوابيدن و بيدار شدن نوزاد را زير نظر بگيريد، پس از خواب او را بيدار كنيد اگر هر دو در يك لحظه از خواب بيدار شدند، يكى هستند، و اگر يكى بيدار و ديگرى در خواب مانده، دو تا هستند و بايد از ارث، دو سهم به آنها داده شود.
[١] ديگرى، داورى آن حضرت در باره مخلوقى است كه آلت رجوليت و زنانگى
[١]. خوارزمى اين پرسش و پاسخ را در مناقب، فصل هفتم، ص ٥٤ آورده است كه نص آن از نظر شما مىگذرد:
خبر داد مرا امام زاهد شيخ ابو طاهر محمد بن محمد سنجى خطيب مرو و اديب ابو بكر محمد بن حسن بن ابو جعفر بن ابو سهيل زوزنى در آنچه براى من از مرو نگاشت، گفتند: بما خبر داد قاضى، امام ابو نصر محمد بن محمد ماهانى، كه او گفت خبر داد مرا ابو نصر احمد بن على بن منصور سنى بخارى كه خبر داد مرا ابو عبد اللَّه محمد بن احمد بن ابو حفص، از ابو حامد احمد بن هارون هروى، از ابو القاسم على بن اسماعيل صفار در بغداد، از ابو الحسن على بن عبد اللَّه بن معاوية، از ابو عبد اللَّه، از پدرش معاوية، از جدش ميسرة، از شريح قاضى كه گفت: روزى در دار القضاء زنى به نزد من آمد و گفت:
اى قاضى من به جهت رفع مخاصمه و درگيرى نزد تو آمدهام، قاضى گفت آن كه با تو خصومت دارد كيست؟ گفت: من با شما مخاصمه دارم! مجلس را برايش خلوت نمود و گفت: صحبت كن، گفت من زنى هستم كه هم آلت مردان و هم فرج زنان دارم، قاضى گفت: اين جريان مشابهى دارد كه براى امير المؤمنين على ٧ پيش آمد و او حكم وراثت را به جايى كه بول از آن خارج مىشد مبتنى كرد. شريح كه متصدى مقام قضا در زمان على ٧ بود اين حكم را اجرا نمود؛ زن گفت: اما در مورد من از هر دو مجرا بول خارج مىشود، شريح به او گفت: از كجا بول زودتر جارى مىشود گفت: هيچ كدام زودتر خارج نمىشود! و در آن واحد جارى و در يك لحظه با هم قطع مىشوند، شريح گفت: تو از داستانى شگفت انگيز خبر مىدهى! زن گفت: شگفتانگيزتر از اين داستان، جريان ديگرى دارم كه هم اكنون براى تو بازگو مىكنم و آن اين است كه پسر عمويم مرا تزويج نموده و خادمهاى برايم قرار داد و من با او نزديكى نمودم و او از من بار برداشت و اكنون فرزندم را كه از او تولد شده، نزد شما آوردهام! شريح با شنيدن اين سخن از جا برخاست و به حضور على ٧ شرفياب گرديد و ماجراى زن را بازگو كرده على ٧ دستور داد زن را احضار كنند، پس از تشرف به حضور آن حضرت، از آنچه كه قاضى براى او بازگو كرده بود از وى پرسيد و زن گفته قاضى را تصديق نمود، آنگاه دستور داد شوهر او حاضر شود، پس از حاضر شدن شوهر، به او فرمود: اين زن دختر عمو و همسر توست؟ گفت: آرى، فرمود:
آنچه را كه مىگويد درست است و به آن عمل كرده است؟ گفت: آرى، او پس از اين كه با خادمهاش همبستر شد من با او نزديكى نمودم! على ٧ با تعجب فرمود: جرأت و جسارت تو از نزديكان شير هم بيشتر است: آنگاه فرمود: دينار خادم كه مردى درست و مورد اطمينان بود، با دو نفر زن نزد من بياوريد، پس از اين كه آنان حاضر شدند فرمود: اين زن را به خانهاى برده لباسى به او بپوشانيد و لباسى كه به تن دارد از تن او بيرون كنيد، و دندههاى دو پهلوى او را شمارش كنيد و به من خبر دهيد، آنها دستور را عملى نموده به مولا گفتند: عدد دندههاى سمت راست هيجده و سمت چپ او هفده است، على ٧ در حال دستور داد آرايشگرى حاضر شود موى سر او را بردارد، آنگاه كفش و عبا براى او آوردند و او را به مردان ملحق نمود.
شوهر با تعجب گفت: يا امير المؤمنين دختر عمو و همسرم را به مردان ملحق نمودى و اين دستور از كجا و از چه كسى گرفتهاى؟ فرمود: او را از پدرم آدم به ارث بردم، چرا كه مادرمان حوّا از آدم خلقت يافت پس دندههاى مردان از زنان كمتر است و خود مشاهده كرديد كه دندههاى وى كمتر است و جزو مردان به شمار مىرود، برخيزيد و از پيش من برويد. نك: الفضائل الخمسة، ج ٢، ص ٣٠٤ و ٢٧٠، از نور الأبصار شبلنجى، ص ٧٩؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، باب دوم، فصل شصت و دوم، ص ٢٠٤ با اختلاف در لفظ؛ الفصول المهمة، ص ٣٥، به شكلى ديگر.