آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٨٢ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
[١] يكى ديگر از داوريهاى به حق آن حضرت اين است كه به عمر گزارش رسيد، زنى در جمع نامحرمان حضور يافته و با آنها از هر درى سخن مىگويد، وى گروهى را جهت احضار و تحقيق، به خانه او فرستاد، گروه تحقيق به خانه وى وارد شده و پيام عمر را به او ابلاغ نمودند، زن در حالى كه از شدت ترس مىلرزيد، با پيام آوران به راه افتاد، اما در بين راه درد زايمان گرفته فرزندى كه در رحم داشت به زمين افتاد و پس از لحظاتى كوتاه جان سپرد، عمر ياران پيامبر ٦ را جمع نمود و از حكم نوزاد پرسيد؟ آنها به اتفاق گفتند: چون تو خواستى زن را تأديب نمايى تا در جمع نامحرمان ننشيند و با آنها هم سخن نشود، اين جريان اتفاق افتاده، بنا بر اين بر تو چيزى نيست! عمر از سخن آنها قانع نشده و رو به على ٧ نمود و گفت: يا ابا الحسن رأى شما در اين مسأله چيست؟ على ٧ فرمود: اگر اين گروه براى خوش آيند تو و بدون تأمل اظهار نظر نموده تا به تو تقرّب يابند بىترديد، تو را به بيراهه كشانده و حكم خلافى گفتهاند و اگر با تفكر و تأمل اين مسأله را پاسخ گفتهاند فكر آنها به حقيقت مسأله نرسيده است. اكنون توجه نما تا جواب مسأله را برايت روشن نمايم، اين طفل متوفى ديه دارد و ديه او بر گردن تو مىباشد، چرا كه مردن اين كودك، قتل خطا است كه تو باعث آن شدى؛ عمر گفت: به خدا سوگند در بين اين جمع، تنها تو بودى كه راه ثواب را پيمودى و مرا نصيحت نمودى، هم اكنون به خدا سوگند از اينجا نمىروى مگر اين كه ديه را بر تيره بنى عدى (قبيله عمر) تقسيم نموده و به وارث آن طفل تسليم نمايى، على ٧ ديه را بر قبيله عمر توزيع و سپس به ولىّ دم پرداخت.
[٢] و از جمله قضاياى آن جناب اين است كه پيرمردى سالخورده با زنى ازدواج
[١]. فضائل الخمسة، ج ٢، ص ٢٧٧ و در چاپى ديگر، ص ٣١٣، از سنن بيهقى، ج ٦، ص ١٢٣ با اختلاف در الفاظ؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، فصل شصت و يكم، باب دوم، ص ٢٠٢، با اضافات.
[٢]. ارشاد شيخ مفيد، ج ١، فصل شصت و يكم، باب دوم، ص ٢٠٢ به شرح زير نقل نموده است: از جمله قضايايى كه ناقلان آثار، از عامّه و خاصه نقل كردهاند، اين است كه مردى سالخورده، زنى را به نكاح خويش آورد و زن باردار شد، مرد آن را انكار كرد، چرا كه با او نزديكى نكرده بود. عثمان از اين ماجرا متحيّر شد و بىدرنگ، از زن كه باكره بود پرسيد آيا اين پيرمرد بكارت تو را برداشته؟ زن گفت: نه، عثمان دستور داد كه بر آن زن حدّ جارى كنند!! امير المؤمنين ٧ با توجه به اشتباه خليفه، فرمود: زن داراى دو مجرى است يكى مجراى بول است و ديگرى مجراى حيض، از اين رو ممكن است نزديكى بدون دخول، صورت گرفته و آب وى در مجراى حيض جريان يافته و زن باردار شده باشد بايد در اين باره از پيرمرد تحقيق بيشترى به عمل آيد، عثمان چگونگى نزديكى و همبستر شدن آن دو را از پيرمرد جويا شد، او گفت: انزال در قبل، صورت مىگرفته امّا بدون دخول؛ اين جا بود كه على ٧ فرمود: حمل به اين مرد تعلق دارد و مولود فرزند اوست و علاوه بر اين بايد پيرمرد را به جهت انكار بىجا تأديب و عقوبت نمود.