آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٠٧ - مبحث بيست و ششم در داستان اصحاب كهف و گفتگوى حضرت على(ع) با يهوديان
بيشتر، سخن آن حضرت را قطع نمود و گفت: يا على! اگر از خصوصيات آن قصر آگاهى دارى، اوصافش را برايم تعريف كن، على ٧ فرمود: اى برادر يهودى! آن قصر از سنگهاى مرمر صاف به طول يك فرسنگ و عرض يك فرسنگ با چهار هزار ستون طلا ساخته شده بود كه در آن هزار قنديل طلا به زنجيرهايى از نقره آويزان بود و هر شب با بهترين و خوشبوترين روغن چراغانى مىشد [كاخ را زيبايى خاصى مىداد] در قسمت شرقى كاخ دويست پنجره و همچنين در قسمت غربى نيز همان تعداد نصب گرديده بود كه آفتاب از بامداد تا شب در آن كاخ مىتابيد [و روشنايى خورشيد از هر سمت كاخ كه خورشيد به آن سمت متمايل مىشد، از آن پنجرهها به درون كاخ، منعكس مىگرديد.] تختى از طلا به طول هشتاد و به عرض چهل ذرع و مرصّع به انواع جواهرات قيمتى در آن كاخ ساخته شده بود و هشتاد صندلى طلايى در سمت راست آن تخت قرار داشت كه بر آنها افسران ارشدى كه هر يك ده هزار مرد جنگى تحت فرمان آنها بودند، نشسته و گوش به فرمان او بودند و همچنين هشتاد صندلى در سمت چپ قرار داشت كه بر آنها دانشمندان و قاضيان جلوس نموده و نظر به فرمان وى داشتند.
سپس وى بر تخت سلطنت نشسته و تاج شاهى بر سر گذاشت. ناگهان مرد يهودى بار ديگر سخن آن حضرت را قطع كرد و گفت: اگر از خصوصيات آن تاج اطلاع دارى برايم تعريف كن؛ على ٧ فرمود: تاج وى از طلاى گداخته ساخته شده بود و داراى نه پايه بود و بر هر پايهاى لؤلؤى كه مانند چراغ در شب تاريك مىدرخشيد، قرار داشت و پنجاه غلام از فرزندان افسران ارشد را قباى ديباى سرخ رنگ و شلوارهاى سبز رنگ زيبا پوشانده و هر يك آنها تاجى بر سر، دستبندى در دست و خلخالى به پاى برنهاده به خدمت گماشته و در دست هر يك عمودى از طلا قرار داده، بالاى سر وى ايستاده دستورات او را اجرا مىنمودند، در آن حال شش تن از فرزندان دانشمندان كه در سنين جوانى بودند سه تن در سمت راست و سه تن در سمت چپ ايستاده و مشاوران خاص او بودند كه بدون مشورت با آنها به هيچ كارى تصميم نمىگرفت.
يهودى گفت: يا على! نام آن شش تن چه بوده؟ حضرت على ٧ فرمود: حبيبم