كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٤٦٦ - ٤ سنت
قال: قال لى أبوالحسن موسى بن جعفر (ع):
«إنّ لله تبارك وتعالىمع السلطان أولياء يدفع بهم عن أوليائه».[١]
مورد حديث، سلطان جائر است و ظاهر حديث، اخبار است از اينكه خداوند در كنار سلطان جائر اوليا و دوستانى دارد كه به وسيله آنان از اولياى خود (بندگان مؤمن) بلاها را دفع مىكند، و باطن حديث تأييد و تشويق به اين كار است و اينكه وجود چنين افرادى در كنار سلطان حرام نيست.
٣. صحيحه زياد بن ابى سلمه از حضرت امام موسى بن جعفر (ع):
«يا زياد لئن أسقط من حالق فاتقطع قطعة أحبّ إليّ من أن أتولّى لأحد منهم عملًا أو أطأ بساط رجل منهم، إلا لمأذا؟ قلت: لا أدري، جعلت فداك، قال: إلا لتفريج كربة عن مؤمن أو فكّ اسره، أو قضاء دينه ... يا زياد فإن ولّيت شيئاً من أعمالهم فاحسن إلى إخوانك فواحدة بواحدة».[٢]
مورد روايت، اين است كه كسى عيالوار است و براى تأمين معاش متولى كارى از سوى سلطان جائر شده است و امام (ع) صريحاً مورد بحث ما را استثنا كرده و توليت به اين منظور را تجويز نموده است. و از تعبير بخش دوم استفاده مىشود كه اگرچه جايز است ولى رجحان ندارد بلكه مرجوح است، و نيكى به برادران جبران توليت از سوى ظالم است.
روايات متعارض و حل تعارض آنها:
از مواردى كه در فقه روايات فراوان و مختلف و به ظاهر متعارض، وجود دارد بحث ولايت والى جائر است كه تعارض آنها بايد حل شود.
اصل روايات
دسته اول رواياتى است كه به طور مطلق بر حرمت توليت از ناحيه سلطان جائر دلالت دارند، خواه عذرى داشته باشد و يا معذور نباشد، و خواه به مصالح مردم قيام
[١]. همان، ص ١٩٢، ح ١.
[٢]. همان، ص ١٩٤، ح ٩.