كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٣٦٩ - استدلال كاشف الغطاء
بر فرض كه كلام محقق نائينى به كلام شيخ اعظم بر نگردد، مىگوييم نوعى مصادره به مطلوب است، زيرا مدّعا اين است كه اخذ اجرت بر واجبات حرام است و اجاره بر آن باطل است، و دليل اين است كه چون قدرت بر ترك ندارد و عمل شرعاً در اختيار او نيست. اين دليل چيزى جز وجوب و الزام نيست و گويا گفتهاند: چون اين عمل واجب است نبايد اجرت بگيرد و چنين دليلى عين مدّعا و مصادره است. گذشته از اينكه اگر شارع عملى را با قيد مجّانى بودن، واجب كند اجرت گرفتن بر آن درست نيست ولى اگر به نحو مطلق و بدون قيد مجّانيت واجب كند، اجرت گرفتن بر آن على القاعده جايز است و منع از آن دليل مىطلبد كه نداريم.
پاسخ شرط دوم: اگر منظور اين است كه نتيجه و فايده عمل به خود مستأجر برگردد، ما اصل اين شرط را قبول نداريم زيرا موارد متعددى وجود دارد كه اجاره قطعاً صحيح است و نتيجه عمل به خود طرف برنمىگردد، بلكه به ديگرى برمىگردد؛ مثلًا آدم خيرى كارگرى را اجير مىكند تا منزل فلان فقير را تعمير و تكميل كند. يا نتيجه عمل اصلًا به فرد خاصى برنمىگردد بلكه به عناوين و جهات عامّه برمىگردد؛ مثل اجير كردن فردى براى تعمير مساجد و ساختن راهها و پلها و ... و اگر منظور اين است كه خود عمل، ملك مستأجر باشد بهگونهاى كه بتواند حق خود را اسقاط كند و عامل را بريء الذمه كند و بتواند حق خود را اعمال كند و طرف را ملزم به كار كند؛ چنين مالكيت و حقى محفوظ است و مستأجر مىتواند ابراء و اسقاط كند، يا اگر حق الخيار دارد فسخ كند يا با تراضى طرفين اقامه كنند و ... و مىتواند از محاكم مربوطه بخواهد طرف را مجبور كنند كه عمل را انجام دهد.
قبلًا هم در پاسخ دليلهاى ديگر ذكر شد كه جهت وجوب شرعى را با جهت وجوب و الزام مالكى نبايد خلط كرد و اگر اجير شد از دو جهت واجب است انجام دهد و اگر حاكم شرعى نباشد يا طرف كافر است و وجوب شرعى را قبول ندارد و انجام نمىدهد امّا چون اجير شده خود را ملزم به انجام مىداند از نظر قانون اجاره حق دارد عامل را مجبور كند و از او بخواهد و او را وادار كند به انجام عمل. در نتيجه استدلال محقق نائينى هم ناتمام است.