كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٣٢٣ - ٤ خبر دادن از غائبات
اعظم (ص) به آن اشاره شده است: «ما من عبد إلا و تقلّبه عينان و هما غيب يدرك بهما الغيب».[١] در رأس اينگونه خبر دادنها پيامبران الهى و امامان و اوصياى واقعى پيامبران هستند كه با تكيه بر وحى الهى و علم لدنّى، از حقايق عالم تا قيامت خبر دارند و براى پيروان خويش گوشههايى را بيان نمودهاند.
خبر دادن از غائبات بر اساس محاسبات علمى هم از بحث خارج است و امروزه در علم هواشناسى و اخترشناسى و غيره از خسوف و كسوف و گرما و سرما و بارندگى و طوفان خبر مىدهند. سخن در كار كاهنان و غيبگويان است كه از طريق ارتباط با شياطين و جنّيان خبر مىدهند، اينها گاهى خودشان شاك هستند و معذلك خبر مىدهند و گاهى جازم هستند و بر سبيل جزم خبر مىدهند؛ حال آيا مطلق اخبار از غايبات حرام است؟
نظر مشهور همين است و مدرك آن اطلاقات روايات مذكور است كه هيچ قيدى ندارند و سخن از جنس كهانت و كاهنى كردن است و نوع آنكه جزماً خبر دهد يا بدون جزم، مطرح نيست.
ولى از كلام مرحوم فيض در مفاتيح استفاده مىشود كه اگر به نحو جزم و قطع از غايبات خبر دهد حرام است و اگر بر سبيل تفأل باشد اشكالى ندارد.[٢] مرحوم آقاى خوئى هم معتقد است كه اگر جازم باشد و خبر دهد حرام نيست، زيرا نه كذب است و نه قول به غير علم؛ دليل ديگرى هم ندارد.[٣]
ولى چون هر دو نظر خلاف اطلاقات است و مخصوصاً خبر دادن بر اساس فال زدن كه موضوعاً از كهانت خارج است، وجهى براى حرمت آن نيست. حتى بر اساس روايتى كه اهل سنّت از پيامبر (ص) نقل كردهاند حضرت فال را دوست داشتند[٤] و فال بد را دشمن مىداشتند كه در روايات ما به «طيره» تعبير شده است.[٥]
[١]. محجه البيضاء، ج ٥، ص ٤٦.
[٢]. مفاتيح الشرايع، ج ٢، ص ٢٣.
[٣]. مصباح الفقاهه، ج ١، ص ٤١٨.
[٤]. مسند احمد حنبل، ج ٢، ص ٣٣٢.
[٥]. وسائل الشيعه، ج ١٥، ص ٣٦٩، ح ١.