كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٢٤٥ - دليل دوم كتاب(قرآن كريم)
١. شايد مقصود، خصوص كلام باطل به لحاظ مدلول آن باشد كه تمام نظر آيه به اين جهت است و كارى با صفت كلام و كيفيت تلفظ آن و آهنگ خاص ندارد، اين احتمال- با توجه به ظاهر و متفاهم عرفى از آيه- كاملًا، متين است ولى شيوه فقهى اهل بيت (ع) اينگونه است كه ظواهر آيات را در كنار روايات ببينند. مفسران واقعى قرآن، قول زور را به جنس غنا تفسير كردهاند كه از مقوله كيفيت خاصه است و مخصوص كلام باطل به لحاظ مدلول نيست و ظهور غنا در معناى عرفى خودش قوىتر از ظهور قول زور در كلام باطل به لحاظ مدلولى است. وجه قوّت اين است كه روايات، قرينه و بيان و تفسير است و ظهور مفسِّر قوىتر از ظهور مفسَّر است و مقدم مىباشد.
٢. شايد مقصود، خصوص غنا باشد و قول زور كنايه از آن باشد؛ اين نيز ناتمام است زيرا در روايات، حصرى وجود ندارد و غنا را به عنوان يكى از مصاديق قول زور آورده باشد. در روايات ديگرى هم قول زور به كذب و بهتان و افترا و مانند آن تفسير شده است كه نشانه عدم اختصاص به يكى از اين موارد است.
٣. اصولًا قول بودن و از مقوله كلام بودن، موضوعيت ندارد و تمام مناط، زور و باطل بودن است و تعليق حكم بر وصف، مشعر به علّيت وصف است و باطل اعم از باطل به لحاظ مدلول و باطل به لحاظ صفت و كيفيت خاص و صوت و آهنگ مخصوص است.
اين احتمال اگرچه نتيجهاش حرمت غنا به طور مستقل است ولى مجرد اشعار به علّيت، كافى نيست و ظهور لازم است كه در اينجا وجود ندارد و قول بودن هم دخالت ندارد و اشكال برمىگردد به مطلب كه چگونه قول زور به غنا تفسير شده است؟!
٤. شايد هر دو با هم به نحو مجموعى مورد نظر باشد، يعنى به بركت روايات مفسّره، منظور از قول زور عبارت باشد از قولى كه هم مدلول آن زور و باطل و خلاف شرع يا خلاف عقل است و هم مشتمل بر صوت خاص و آهنگ مخصوص است. و در واقع غنا مخصوص كلام باطلى است كه با آهنگ خاص خوانده شود و كلام حق را شامل نيست. اگرچه شيخ اعظم اين احتمال را اختيار كرده و بر آن پاى فشرده است