یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧١ - توحید، مکتب، جهان بینی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٢، ص: ٣٧١
توحید چنین خاصیتی دارد که از طرفی پایه و مایه فلسفی جهان بینی است و نوعی دید و بینش درباره هستی و وجود است، و از طرف دیگر نوعی آرمان و ایده است که در کلمه «لااله الّااللَّه» در جمله نفی، مفهوم ایده بودن و در جمله اثبات، مفهوم اصل بودن در هستی را بیان میکند. قدرت و نیروی هر جهان بینی بستگی دارد به نوع آرمان سازی او.
مارکسیسم بازگشت به غرائز فردی است و نیرویش در جنبه منفی یعنی در پاره کردن زنجیرهاست:
اما مارکسیسم مثلًا چنین نیست. جهان بینی مارکسیستی جهان بینی مادی است. جهان بینی مادی نوعی دید و ارزیابی درباره هستی است که طبعاً در توجیه زندگی و زیستن نیز اثر دارد، ولی خودش یک آرمان نیست بلکه در حقیقت بیآرمانی و بازگشت به غرائز فردی است؛ یعنی آن چیزی که خودش مایه جهان بینی است، خودش ایده و آرمان فردی یا اجتماعی نیست.
مکتب باید توجیه کننده زندگی در همه شؤون و از آن جمله اخلاقی باشد و مارکسیسم چنین توانایی ندارد:
قدرت و نیروی مارکسیسم در بریدن و پاره کردن قیدها و زنجیرهاست. بعلاوه قادر نیست توجیه کننده زندگی در همه شؤون اعم از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی باشد الّا به طریق غیرمستقیم، مثلًا اکنون که در متن هستی حقیقت و معنی مفهوم ندارد پس چرا پابند اخلاق و عدالت باشیم؟
به عبارت دیگر روح مکتب آن است که با نوعی ارتباط علّی و معلولی اندام مکتب را میسازد، و آنچه قدرت و نیرو میدهد به این جهان بینی و به آن حیات میبخشد هدف و غایت و آرمانی است که جهان بینی میدهد. لهذا هر جهان بینی صلاحیت اینکه روح مکتب را تشکیل دهد ندارد. انسان در سازندگی به آینده نگاه میکند و نه به حال و گذشته. اینکه جهان چیست و چگونه بوده و هست، چه ربطی دارد به من که میخواهم جهانی ایده آل و مطابق آرمان خود بسازم؟
چیزی که هست، جهان بینی توحیدی به انسان آرمان منطقی میدهد و براساس آن جهان بینی آرمان انسان درست میشود و براساس آن آرمان راه انسان روشن میشود.