درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤ - برهان سوم بر حرکت جوهری
نکرده است که این سخن در اصل از خود مرحوم آخوند نیست، یعنی قبل از مرحوم آخوند این سخن را کسی دیگر که خود شیخ باشد بیان کرده است. در جلد دوم چاپ قدیم اسفار، بحث جواهر و اعراض (ظاهراً جلد پنجم چاپ جدید) مرحوم آخوند از شیخ مطلبی را نقل میکند که با این بیان فی الجمله اختلاف دارد.
شیخ مطلب را به این صورت تلقی کرده است که اگر میگوییم طبیعت، علت برای آثار موجود در خود شیء است به این معناست که طبیعت «علت معدّه» است نه «علت موجده». در آنجا این مطلب به این تعبیر آمده وای کاش مرحوم آخوند در اینجا هم همان تعبیری را که در مباحث «جواهر و اعراض» به کار برده است به کار میبُرد تا مورد اشکال و ایراد محشین واقع نمیشد.
بنابراین این جملهای که در اینجا مرحوم آخوند دارند که «الطبیعة لایفید شیئاً من الأمور الطبیعیه» انکار صورت نوعیه و انکار طبیعت نیست آنچنان که حاجی فرمودهاند بلکه «لایفید» در اینجا به معنای «لایوجِد» است؛ یعنی طبیعت علت موجده نیست علت معدّه است.
برهان سوم بر حرکت جوهری
ایشان برهان دیگری بر حرکت جوهری اقامه میکنند که نزدیک به برهان قبل ومقرّب آن است [١]. توضیح اینکه اگر یک طبیعت افراد کثیر داشته باشد هر یک از افراد باید یک سلسله مشخِصات داشته باشد که مابه الامتیاز این فرد از افراد دیگر است. گاهی تعبیر میکنیم به «مشخِص» و گاهی به «مابه الامتیاز».
اگر انسان محض بخواهد وجود پیدا کند یعنی چیزی که فقط انسان است، نه کمیت دارد نه کیفیت، نه وضع، نه زمان و نه مکان، این مساوی است با اینکه یک حقیقت مجرد از ماده به وجود بیاید، و اگر حقیقت مجرد به وجود آید نوعش منحصر در فرد میشود. معنی ندارد که ما مثلًا دو انسان محض داشته باشیم.
شیخ اشراق قاعدهای ذکر کرده که «صرف الشیء لایتثنّی و لایتکرّر» که حرف درستی هم هست؛ یعنی اگر یک شیء به صرافت خودش باقی باشد و اختلاف با غیر خود
[١]. سؤال: خلاصه برهان قبل چیست؟.
استاد: عرض کردیم وقتی که عرض از توابع و لوازم و مراتب وجود جوهر است، در تمام احکام از جمله حرکت داشتن تابع جوهر است و امکان ندارد در هیچ حکمی از جوهر استقلال داشته باشد.