درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣ - نظری دیگر بر ایراد حاجی
این است که این جوهر بصورته علت اعراض خودش است و بمادته محل و موضوع اعراض خودش است. پس بنا بر اینکه خود جوهر را علت برای اعراض خودش بدانیم، در آنِ واحد دو رابطه میان جوهر و عرض وجود دارد: یک رابطه، رابطه علیت و معلولیت میان جوهر و عرض خودش، و یک رابطه، رابطه حالّیت و محلّیت. جوهر به اعتبار صورتش علت اعراض خودش است و به اعتبار مادهاش- چون آن جوهر مرکب از ماده و صورت است- محل اعراض خودش است و رابطه حالّیت و محلّیت بر قرار است. قبلًا هم گفتیم که هیچ مانعی ندارد که یک شیء خودش علتِ خودش باشد «کالطبیب یعالج نفسه». طبیب که خودش را معالجه میکند، خودش در آن واحد هم فاعل است و هم قابل، فاعلٌ بصورته (ای بنفسه) و قابلٌ بمادته (ای ببدنه).
حال که اینطور است ممکن است کسی به مرحوم آخوند بگوید: چه ضرورتی دارد که شما در برهان دوم رابطه علیتِ میان صورت جوهری و اعراض را نفی کنید که حتی شاگردهای خودتان هم به شما اعتراض کنند. آنچه که ماده اصلی و جوهر برهان را تشکیل میدهد مسئله تبعیت عرض از جوهر است و ملاک این تبعیت همان وجود لنفسه جوهر برای عرض یعنی عروض عرض بر جوهر و به عبارت دیگر حلول عرض در جوهر است یعنی همان رابطه حالیت و محلیت. به بیان دیگر ملاک این تبعیت، رابطه میان ماده جوهری و عرض است نه رابطه میان صورت جوهری و عرضبنابراین این مطلب به نحوی دیگر تأیید برهان مرحوم آخوند است، یعنی در جواب مرحوم حاجی و امثال او میتوانیم بگوییم که فرضاً ما آن قسمت از بیان مرحوم آخوند درباره نفی رابطه علیت میان صورت جوهری و اعراض را صحیح ندانیم و حتی به قول حاجی آن را بر خلاف مبانی خود مرحوم آخوند و موافق مبنای شیخ اشراق بدانیم، باز هم برهان دوم برهان تمامی است.
نظری دیگر بر ایراد حاجی [١].
در اینجا باید نکتهای را راجع به برهان دوم یادآوری کنیم (من این نکته را قبلًا یادداشت کرده بودم ولی اخیراً به آن مراجعه نکرده بودم) و آن این است که اساساً حاجی توجه
[١]. [این مطلب را استاد در اوایل جلسه چهل وپنجم ذکر کرده بودند که باز به جهت حفظ پیوستگی مطالب در اینجا آورده میشود.]