درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩ - وحدت نفس با قوا و آثار آن
مراتب پی در پی فزونی در آن پیدا میشود (النفس فی وحدتها کل القوی) [١].
وحدت نفس با قوا و آثار آن
مرحوم آخوند در عین اینکه قائل به قوا و آثار برای نفس است، قائل به نوعی وحدت میان نفس و آثار و قوای آن است و این وحدت از مختصات فلسفه مرحوم آخوند است و من امیدوارم بتوانم این مطلب را درست توضیح دهم.
در باب نفس و قوای نفس و آثار نفس در عین اینکه نوعی علیت و معلولیت میان این مراتب حکمفرماست نوعی وحدت هم میان این مراتب حکمفرماست که این را باید درست توجه کرد. ما علت و معلولهایی داریم که وجود علت با وجود معلول مجموعاً شخص واحد نیستند. مثلًا اگر بگوییم «عقل فعال» منشأ ماده و طبیعت است، معنایش این نیست که عقل فعال و طبیعت، شخص واحدند. علت و معلول متکثر بالعدد هستند و مجموعاً شخص واحد نیستند و لهذا ما از نظر فلسفی هرگز نمیگوییم که ذات باری تعالی و عالَم، شخص واحدند به دلیل اینکه باریتعالی علت است و عالم معلول، زیرا علیت و معلولیت مناط تکثر شخصیت و فردیت است.
ولی در باب نفس و قوای نفس و آثار نفس، مرحوم آخوند در عین اینکه نوعی علیت و معلولیت قائل است، نوعی وحدت شخصیه قائل است. نفس در عین اینکه یک شخص واحد است، ذی مراتب است و بعضی مراتبش تقدم بر بعضی دیگر دارند به نوعی تقدم که این تقدم را علیت هم مینامیم از باب اینکه یک مرتبه، قائم به مرتبه دیگر است. پس
[١]. سؤال: حکما از طرفی میگویند «کل عاقل مجرد» و از طرف دیگر مرحوم آخوند میگوید که نفس در ابتدای وجود جسمانیة الحدوث بوده است. این امر جسمانی چطور میتواند عاقل باشد؟.
استاد: «نفس جسمانیة الحدوث است» یعنی از جسم حادث شده نه اینکه اول جسم است. معنای اینکه نفس جسمانیة الحدوث است این نیست که در ابتدا هم نفس است و هم جسم، بلکه به این معناست که مراحل تحول جسم است که تبدیل به نفس میشود و لهذا بعضی از اساتید ما میگفتند که این تعبیر که «نفس جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است» قابل مناقشه لفظی است. «جسمانیة الحدوث» تعبیر موهمی است، زیرا موهمِ این است که وقتی نفس حادث میشود جسم است، در حالی که اینطور نیست. بنابراین حدوث نفس مساوی است با حدوث تعقل، چون نفس عین تعقل است، یعنی جوهر ذاتش همان تعقل است و علم نفس به ذات خودش علم حضوری است و عین ذات نفس است.