درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨ - طبیعت علت اعراض نیست
یا طعم سیب تغییر میکند، علت آن، طبیعتش نیست و اگر سنگ به طرف پایین حرکت میکند، علتش طبیعت سنگ نیست. یک قیاس استثنایی تشکیل میدهد، یعنی یک «شرطیه متصله» ذکر میکند و بعد تالی را باطل میکند و بطلان مقدم را نتیجه میگیرد. میگوید اگر طبیعتِ موجود در جسم علت آثار طبیعی در خود جسم باشد لازم میآید که طبیعت مستغنی از مادهای باشد که در آن حلول دارد «و التالی باطل»، زیرا طبیعت، صورت است و حالّ در ماده و نیازمند به ماده است و در وجود خود از ماده مستغنی نیست. اصلًا طبیعت به چیزی میگوییم که در وجود محتاج به ماده باشد، و الّا اگر در وجود محتاج به ماده نباشد یا عقل است و یا نفس. (نفس در فعل محتاج به ماده است.).
برای اثبات قیاس استثنایی علاوه بر بطلان تالی، باید ملازمه هم اثبات شود. به چه دلیل اگر طبیعت، علت این آثار باشد لازم میآید طبیعت در وجود خودش از ماده مستغنی باشد؟.
ابتدا مقدمهای ذکر میکند. میگوید این مطلب را ما اثبات کردهایم و دیگران هم قبول دارند که طبیعت در هر جا که بخواهد مؤثر باشد، در فعل خود نیازمند به وضع خاص است، یعنی به اوضاع و شرایط وضعی خاص نیازمند است. این را همه قبول دارند و حرف درستی هم هست. (فعلًا اثر طبیعت را در ماده خودش در نظر نگیرید بلکه در غیر در نظر بگیرید). آتشی میخواهد چیز دیگری را بسوزاند و مغناطیسی میخواهد آهنی را جذب کند. آیا آتش و مغناطیس یا هر عامل طبیعی دیگر «فی ای وضعٍ اتفق» اثر میکند؟ آیا آتش در یک ماده قابل احتراق مثل بنزین در هر شرایطی اثر میکند یا این تأثیر، مشروط به وضع و محاذات خاصی است؟ تا اتصال یا وضع و محاذات خاصی میان دو شیء برقرار نشود چنین چیزی محال است.
برهان این مطلب چیست؟ میگویند اگر جسم در تأثیر- که همان ایجاد است- بی نیاز از وضع و محاذات باشد لازم میآید در وجود نیز بینیاز از وضع و محاذات باشد. مثلًا اگر آتشِ در اینجا بتواند در یک ماده قابل احتراق در هر جای عالم احتراق ایجاد کند، معنایش این است که آتش در ایجاد، نیاز به ماده [١] ندارد. اگر شیء در ایجاد نیاز به ماده نداشته باشد باید در وجود هم نیاز به ماده نداشته باشد، چون ایجاد فرع وجود است. اما
[١]. [مراد، همچنان که پیداست، ماده در مقابل صورت است نه ماده فیزیکی به معنای جسم.]