درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥ - سرّ اهتمام مرحوم آخوند به اثبات موضوع
زمانی نداشته باشیم، موضوع نمیتواند وحدت آن را توجیه کند. این مطلب را خود مرحوم آخوند بیان میکند و چنان که قبلًا گفتیم آقای طباطبایی همین مطلب را بیان کردهاند.
ایشان [یعنی علامه طباطبایی] از همین جا نتیجه دیگری میگیرند که آن نتیجه دیگر با حرفهای دیگر مرحوم آخوند سازگار است [و آن این است:] وقتی که وحدت مراتب حرکت و حتی بقا و تشخص حرکت به ذات خودش است یعنی به آن فرد تدریجی زمانی خودش است، دیگر نیاز به موضوع نداریم.
ممکن است گفته شود که چون حرکت امری است که وجود برای شیء دیگری دارد نیازمند به موضوع است. جواب میدهند که ما دو نوع حرکت داریم. اگر حرکت در اعراض واقع شود، به حکم اینکه مافیه الحرکه عرض است و عرض نیازمند به موضوع است، حرکت به موضوع نیاز دارد. اما اگر حرکت در اعراض نباشد و مافیه الحرکه نیازمند به موضوع نباشد، حرکت هم نیازمند به موضوع نیست.
به عبارت دیگر در حرکت در اعراض، نه این است که طبیعت «حرکت» اقتضای متحرکی غیر از حرکت میکند، بلکه «مافیه الحرکه» اقتضا میکند که متحرک غیر از حرکت باشد. اما در حرکت در جوهر، مافیه الحرکه موضوعی را اقتضا نمیکند. در حرکت جوهری، حرکت و متحرک یکی است، یعنی موضوع و مافیه الحرکه با هم وحدت دارند و لهذا «متحرک بالذات» داریم، یعنی همان ذاتی که متحرک است، همان ذات عیناً حرکت است. پس اساساً ما نیازی نداریم که این همه برای پیدا کردن موضوعی که ولو بوجهٍ غیر از مافیه الحرکه باشد تلاش کنیم.
سرّ اهتمام مرحوم آخوند به اثبات موضوع
این بیان البته بیان درستی است ولی بیانی نیست که اضافه بر حرفهای خود مرحوم آخوند باشد، برای اینکه خود مرحوم آخوند است که برای اولین بار این مطلب راطرح کرده است که در حرکت جوهری، متحرک عین حرکت است. پس قهراً این سؤال مطرح میشود که وقتی مرحوم آخوند خودش این مسئله را طرح و مشکل را حل کرده است پس این همه تلاشی که در اینجا میکند تا متحرک را با مافیه الحرکه دو چیز فرض کند برای چیست؟ این مطلب برای حکمای بعد مورد بحث و سؤال و جواب واقع شده است.
ظاهراً علت این است که مشکل اختصاص به حرکت در جوهر نداشته است. اگر مشکل مختص به حرکت جوهری بود شاید ایشان همان بیان آقای طباطبایی را میکرد و رد میشد. مشکل عیناً در حرکت کمّی هم وجود داشته است و ما همین جواب را در مورد