درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - مثالی از آیت اللَّه بروجردی
است که عقل این حیثیت را میبیند بدون اینکه آن را در قبال آن حیثیت دیگر قرار دهد. در این حالت، عقل این حیثیت را آنطور که در واقع و نفس الامر هست میبیند، یعنی به حیثی ملاحظه میکند که میتواند با دیگری باشد و میتواند نباشد. البته نه اینکه واقعاً میتواند نباشد، بلکه به این معنا که آن را به حیثی ملاحظه میکند که میتواند در همان حال متحد با دیگری باشد.
مثالی از آیت اللَّه بروجردی
در اینجا مرحوم آقای بروجردی در درس اصول خود در بحث «مشتق» مثالی ذکر میکردند که از نظر تفهیم مطلب مثال بسیار خوبی است. ایشان به همین امور متصل در خارج مثال میزدند. میگفتند تمام آب یک حوض (لااقل روی فرض قدما) متصل واحد است. این واقعاً یک واحد است که در اینجا وجود دارد، اما از آن واحدهایی است که واقعاً کثرت از آن قابل انتزاع است. مثلًا ذهن میتواند آن را به آب این طرف حوض و آب آن طرف حوض تقسیم کند، ولی این آبهای مختلف در خارج جدای از یکدیگر نیستند بلکه واحد هستند. وقتی قسمتی از آب حوض را ملاحظه میکنیم این لحاظ میتواند دو شکل پیدا کند: یک شکل این است که به این آب حد میبخشد و قسمت خاصی را در نظر میگیرد و مثلًا ذهن وتری را رسم میکند: این آب از اینجا تا آنجا. وقتی که در گوشه دیگر حوض میایستیم آیا این همان آب است؟ آب در این گوشه، آن آب قبلی که ذهن برای آن حدی رسم کرده بود نیست. وقتی ذهن این قسمت آب را میبیند- که در واقع «قسمتی» وجود ندارد- و بعد آن قسمت دیگر را میبیند میگوید این غیر از آن است.
اما یک وقت شما آب همین قسمت حوض را میبینید بدون اینکه ذهنتان آن را تحدید کرده و خطی رسم کند و به عبارت دیگر مرزی قائل شود. در این حالت به آن طرف حوض هم که بروید میگویید این همان آب است. اعتبار بشرط لائیت و لابشرطیت چنین اعتباری است.
اگر در مورد یک انسان که در خارج جوهر، جسم، نامی، حیوان و ناطق است و یک سلسله اجناس و فصول و ماده و صور درباره آن صادق است از ما بپرسند که آیا جسمیت در این موجود جزئش است یا جزئش نیست و به چه شکل جزئش است و به چه شکل جزئش نیست، پاسخ میدهیم که جسمیت به دو نحو قابل اعتبار است. به یک اعتبار این جسمیت عین ناطقیت است، چون روح و بدن مثل هر ماده و صورت دیگری دو امر مجزا