درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١ - اشکال و پاسخ درباره نحوه بقای ماده
باب ماده و صورت معتقد هستید که ماده (البته ماده فلسفی یعنی هیولای اولی) حقیقتی است مبهم و لا متعین که تعینش به تعین صورت، و تشخصش به تشخص صورت است. پس بقاء و لابقاء ماده تابع صورت است. از طرف دیگر، شما خودتان اعتراف دارید که در حرکت جوهری و بیشتر در کون و فسادها، صورت زایل میشود و صورت دیگری جای آن را میگیرد. چون تشخصی که ماده با این صورت دارد تابع این صورت است، وقتی این صورت از بین میرود، تشخص این ماده هم از بین میرود. صورت دیگر که میآید، این ماده با تشخص دیگری و با هویت دیگری وجود پیدا میکند. پس اینکه میگویید ماده باقی است، چه چیزی باقی است؟ ماده با یک هویت رفته است و با هویت دیگری وجود پیدا کرده است. پس موضوع باقی مستمر کجاست؟.
جواب میدهند که ما هم نمیگوییم ماده با تشخصش به صورت یک امر عینی و یک امر شخصی باقی است بلکه میگوییم ماده به صورت یک امر مبهم و کلی باقی است.
ممکن است ایراد شود که اینکه ماده به صورت یک امر کلی باقی باشد دردی را دوا نمیکند چون شما میخواهید بگویید یک جزء [امر مرکب] باقی و ثابت است و جزء دیگر آن فانی یا متدرج الوجود است [و بنابراین اشکال بقای موضوع باقی میماند.].
مرحوم آخوند میگوید خیر، دردی را دوا میکند چون اصلًا ماده که جزءاست، به همان نحو کلی جزء است. اگر اعتبار جزء بودن ماده مثل اجزاء دیگر مرکبات به نحو شخصی بود که توضیح دادیم و دو شخص، جزء یک کل قرار میگرفتند، ایراد شما وارد بود، در حالی که مسئله ترکب جسم از ماده و صورت به معنای ترکب حقیقت جسم است از یک امر مبهم و کلی و یک امر شخصی و جزئی. به این نحو است که ماده جزء است و به این نحو باقی است.
این خلاصه مطلب این فصل است. البته آن مطلبی که در جلسه گذشته گفتیم و آقای طباطبایی هم اشاره کردهاند به قوت خودش باقی است که اینکه در اینجا مرحوم آخوند مسئله کون و فساد را مستند صحت حرکت جوهری قرار داده است در واقع از باب مماشات و جدل است یعنی آنچه شما در آنجا میگویید، ما در اینجا میگوییم و الّا اصلًا آن مطلب قابل توجیه نیست. پس مرحوم آخوند که دارد با شیخ بحث میکند بنا بر همین اصل مماشاتی و جدلی جواب همه اشکالات را میدهد.
پس خلاصه اشکال این است که ماده در تشخصش تابع صورت است و شما