درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - تجدد، ما به التجدد، متجدد
انسان متصور و معقول شود.
پس در واقع حرکت «لا ذات له» همچنان که «الحدوث لا ذات له». شی ءِ متحرک و همچنین «ما فیه الحرکه» است که ذات دارد. حرکت امر غیر قارالذات نیست بلکه عین عدم قرارالذات است و ایندو خیلی با یکدیگر تفاوت دارند.
پس در «اولًا» مرحوم آخوند خیلی نرمش به خرج میدهد و میگوید متّبع برهان است و انسان بدون دلیل با مشهور مخالفت نمیکند. در «ثانیاً» میگوید شاید قدما که گفتهاند فقط دو امر غیر قارالذات داریم نظر مبارکشان بر این بوده است که از نظر ماهیت دو امر غیر قارالذات داریم و نظر به وجود نداشتهاند. در «ثالثاً» که اکنون مورد بحث است میگوید اصلًا این حرف که حرکت یک امر غیر قارالذات است غلط است؛ یعنی اصلًا قدما در همین هم که گفتهاند حرکت امر غیر قارالذات است اشتباه کردهاند برای اینکه حرکت نه امر قارالذات است و نه امر غیرقارالذات، بلکه نفس عدم قرارالذات است. «عدم قرارالذات» غیر از «امر غیر قارالذات» است. حال اگر کسی ماهیتی را غیرقارالذات بداند آن ماهیت غیر از حرکت است چون حرکت عبارت است از عدم قرار ذات آن ماهیت؛ و اگر کسی وجود را غیرقارالذات بداند- همچنان که ما میدانیم- در این صورت حرکت میشود عدم قرار ذات آن وجود.
پس حرکت خودش امری نیست که آن را غیرقارالذات بدانیم مگر به این معنا که حدوثِ امری انتزاعی است که به وجود منشأ انتزاعش موجود است.
تجدد، ما به التجدد، متجدد
بنابراین ما یک «تجدد» داریم، یک «ما به التجدد» و یک «متجدد» که اینها را نبایدبا یکدیگر خلط کرد. تجدد، همین امر نسبی انتزاعی است. البته کلمه «انتزاعی» نباید موجب اشتباه شود. گاهی مراد از انتزاعی «انیاب اغوالی» است. انتزاعی در اینجا یعنی موجود به وجود منشأ انتزاع؛ یعنی آن که اولًا و بالذات موجود است منشأ انتزاع است، که آن چیزی است که این امر انتزاعی از آن قابلیت انتزاع دارد. امر انتزاعی یک موجود درجه دوم است که به اعتبار یک شیء دیگر موجود است.
«متجدد» آن است که متصف به صفت تجدد میشود که همان متحرک است. «ما فیه التجدد» که از آن به «ما به التجدد» هم تعبیر میشود عبارت است از مقولهای که حرکت در آن مقوله واقع میشود.
در مورد جسم و بیاض هم شبیه این تعبیر را داریم. یکی «ابیضیة هذا الجسم» یا