درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤ - بازگشت به بحث حافظ وحدت در حرکت
پس یک ملاک ثبات در اینجا باید وجود داشته باشد. به درخت مثال زدیم. در مورد انسان هم اگر روح و نفس نمیبود بدن نمیتوانست شخصیت خودش را حفظ کند. از ابتدا تا انتهای عمر انسان، بدن یک قیافه، یک وضع، یک رنگ، یک هیئت دارد و خلاصه خصوصیات خودش را حفظ میکند با اینکه اجزای بدن دائماً تغییر کرده و اجزای جدیدی جایگزین میشوند. مثلًا اگر در صورت یک نفر یک خال وجود دارد تا آخر عمر همان خال هست با اینکه هزاران بار آن خال عوض شده است. رنگ چشم یک فرد در طول عمر ثابت است با اینکه هزاران بار ماده این چشم حتی سلول عصبی آن عوض شده است. (سلول عصبی اگرچه نمیمیرد ولی موادش دائماً در حال عوض شدن است.) اینکه این هیئت و ترکیب و این خصوصیات محفوظ است برای این است که یک حافظ شخصیتی در اینجا وجود دارد.
شیخ اشراق میگوید حافظ شخصیت اشیایی که در عالم هستند حقیقتی است در عالم دیگر که در عین حال آن حقیقت با این شیء متحد است. به تعبیر مرحوم آخوند آن حقیقت موجود است به وجود حق، و باقی است به بقای حق نه به ابقای حق. میخواهد بگوید که آن حقیقت آنچنان جنبه تجرد دارد که او را باید از شئون حق شمرد نه از مخلوقات. این تعبیری است که مرحوم آخوند در چندین جا به کار برده و درباره آن بحث کرده است. هر چیزی که در طبیعت است در حال سیلان، ذَوَبان، تحلّل، حدوث تدریجی و انعدام تدریجی است و آن چیز همیشه یک روح، معنی و حقیقتی دارد که این رقیقه آن است؛ یک حقیقت ثابتی دارد که آن حقیقت ثابت مبقی آن است یعنی نظام و شخصیت آن را حفظ میکند.