درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - بحثی تاریخی - تحلیلی درباره رابطه جوهر و عرض
به آن است؛ از کجا که چنین چیزی وجود داشته باشد؟.
بر اساس فلسفه حسی جز به آنچه که حس به ما میدهد به چیز دیگری نمیشود اعتماد کرد و بنابراین جوهر جز مجموع اعراض چیز دیگری نیست. شما جوهر را اصل قرار میدهید و اعراض را به منزله خواص جوهر میشمارید و مثلًا میگویید آنچه که چشم من میبیند خود سیب نیست رنگ سیب است، آنچه که ذائقه من درک میکند خود سیب نیست مزه سیب است، آنچه که لامسه من حس میکند خود سیب نیست وزن سیب است. اگر چنین است پس خود سیب چیست؟ میگویید خود سیب آن چیزی است که همه این اعراض قائم به آن هستند، یعنی این شیرینی نمیتواند یک وجود لنفسه داشته باشد بلکه یک وجود قائم به غیر است. یک «شیرین» وجود دارد که شیرینی از آن اوست، یک «سنگین» وجود دارد که سنگینی از آن اوست. از کجا چنین ادعایی میکنید؟ سیب جز همین مجموع اعراض چیز دیگری نیست. در غرب، به این نحو در بحث جوهر و عرض ارسطویی، پایه جوهر را متزلزل کردهاند.
البته این حرف جواب واضح و روشنی دارد. برهانی که فلاسفهای مانند بوعلی بر وجود جوهر اقامه کردهاند هیچ قابل خدشه و مناقشه نیست. اگر مناقشهای باشد مناقشه در صغری است نه مناقشه در اصل [برهان،] زیرا یک فیلسوف اینچنین میگوید که شیء یا وجود لنفسه دارد یا وجود لغیره. به حصر عقلی نمیتواند از این دو حال بیرون باشد. اگر شیء وجود لغیره داشته باشد یعنی وجودش برای چیز دیگر باشد، آن چیز دیگر باز یا وجود لنفسه دارد یا وجود لغیره. اگر وجود لغیره داشته باشد باز غیری هست و در نهایت امر، وجودهای لغیره باید به وجود لنفسه منتهی شود. برهان نمیگوید مثلًا این شیرینی که در اینجا وجود دارد یا وجود لغیره دارد یا وجود لنفسه، بلکه میگوید این چیزی که در اینجا وجود دارد، یا وجود لغیرهدارد یا وجود لنفسه. اگر وجود لنفسه دارد فبها، و اگر وجود لغیره دارد وجود لغیره مستلزم وجود لنفسه است.
نتیجه این است که در اینجا جوهر قطعاً وجود دارد، اگر شکی باشد در عرض است که آیا وجود دارد یا نه، زیرا از این دو شق اگر وجود لنفسه وجود دارد پس جوهر وجود دارد، و اگر وجود لغیره وجود دارد وجود لغیره مستلزم وجود لنفسه است. پس به هر حال وجود لنفسه وجود دارد. آنچه که ممکن است در آن تردید داشته باشیم این است که وجود لغیره وجود دارد یا نه؟ آنگاه اگر وجود لغیره را به دلیل دیگر اثبات کردیم، نتیجه میگیریم که هم جوهر وجود دارد و هم عرض، و اگر اثبات نکردیم آنچه که برای ما متیقّن میماند