تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٦١ -           ذکر رابعه عدويه رحمة الله عليها
گفت :الجار ثم الدار . گفت ما را نه خود تمام است که دستوري داده اند تا او را پرستيم .اگر بهشت و دوزخ نبودي او را اطاعت نبايستي داشت .استحقاق آن نداشت که بي واسطه تعبد او کنند .
نقل است که بزرگي بر او رفت .جامه او سخت با خلل ديد .گفت :بسيار کسانند که اگر اشارت کني در حق تو نظر کنند .
رابعه گفت :من شرم دارم که دنيا خواهم از کسي که دنيا جمله ملک اوست .پس چگونه توانم خواستن دنيا ازکسي که در دست او عاريت است .
مرد گفت :اينت بلند همتي پيرزني بنگر که او را چگونه بدين بالا برکشيده اند که دريغ مي آيدش که وقت خويش مشغول کند به سوالي از او .
نقل است که جماعتي به امتحان بر او در شدند و خواستند که بر او سخني بگيرند.پس گفتند همه فضيلتها بر سر مردان نثار کرده اند و تاج نبوت بر سر مردان نهاده اند و کمر کرامت بر ميان مردان بسته اند .هرگز پيغمبري به هيچ زن نيامده است .
رابعه گفت : اين همه هست ولکن مني و خود پرستي و انا ربکم الاعلي , از گريبان هيچ زن بر نيامده است و هيچ زن هرگز مخنث نبوده است .اينها در مردان واديد آمده است .
نقل است کي وقتي بيمار شد و بيماري سخت بود .پرسيدند :سبب اين چه بود ؟
گفت :نظرت الي الجنه فادبني ربي ,در سحرگاه دل ما به سوي بهشت نظر کرد .دوست با ما عتاب کرد ,اين بيماري از عتاب اوست.
پس حسن بصري به عيادت او آمد .گفت :خواجه اي ديدم از خواجگان بصره .بردر صومعه رابعه کيسه زر پيش نهاده مي گريست.گفتم :اي خواجه !چرا مي گريي ؟
گفت :از براي اين زاهده زمان که اگربرکات او از ميانه خلق برود خلق هلاک شود .
و گفت :چيزي آورده ام براي تعهد او و ترسم که بنستاند .تو شفاعت کن تا قبول کند .