تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٦٣ -           ذکر رابعه عدويه رحمة الله عليها
پس گفت :چون حال مي داند چه با يادش دهم ؟او چنين خواهد ,ما نيز چنان خواهيم که او خواهد .
نقل است که يک روز حسن بصري و مالک دينار و شقيق بلخي دربر رابعه رفتند و او رنجور بود .حسن گفت :ليس بصادق في دعواه من لم يصبر علي ضرب مولاه.صادق نيست در دعوي خويش هر که صبر نکند بر زخم مولاي خويش .
رابعه گفت : از اين سخن بوي مني مي آيد .
شقيق گفت :ليس بصادق في دعواه من لم يشکر علي ضرب مولاه.صادق نيست در دعوي خويش هر که لذت نيابد از زخم دوست خويش .
رابعه گفت :به از اين مي بايد .
گفتند :تو بگوي .
گفت :ليس بصادق في دعواه من لم ينس الضرب في مشاهده مولاه.صادق نيست در دعوي خويش هرکه فراموش نکند الم زخم در مشاهده مطلوب خويش .اين عجب نبود که زنان مصر در مشاهده مخلوق الم زخم نيافتند اگر کسي درمشاهده خالق بدين صفت بود بديع نبود .
نقل است که از بزرگان بصره يکي در آمد و بر بالين او نشست و دنيا را مي نکوهيد سخت .رابعه گفت:تو سخت دنيا دوست مي داري .اگر دوستش نمي داري چندينش ياد نکرديي که شکننده کالا خريدار بود .اگر از دنيا فارغ بودي به دنيا به نيک و بد او نکردتي ,اما از آن ياد مي کني که من احب شيا اکثر ذکره , هر که چيزي دوست دارد ذکر آن بسي کند.
حسن گفت : يک روز نماز ديگر بررابعه رفتم .او چيزي بخواست پخت .گوشت در ديگ افگنده بود ,آب در کرده .چون با من در سخن آمد گفت :اين سخن خوشتر از ديگ پختن .
همچنان حديث مي کرد تا نماز شام گزارديم .پاره ناني خشک بياورد و کوزه آب تا روزه بگشاييم.رابعه رفت تا ديگ برگيرد .دست او بسوخت .نگاه کرديم ,ديگ پخته شده بود و مي جوشيد ,به قدرت حق تعالي .بياورد و با آن گوشت بخورديم و خوردني بود که بدان خوش طعامي هرگز نخورده بوديم .رابعه گفت :بيمار برخاسته ديگ چنين سازد.
سفيان گفت :در نزديک رابعه شدم ,درمحراب شد و تا روز نماز مي کرد و من در گوشه ديگر نماز مي کردم,تا وقت سحر.پس گفتم :به چه شکر کنيم آن را که ما را توفيق داد تا همه شب وي را نماز کرديم .
گفت :بدانکه فردا روزه داريم .