تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٢٩ -           ذکر ابوسليمان دارائي قدس الله روحه
و گفت : چون بنده صبر نکند بر آنکه دوست تر دارد چگونه صبر کند بر آنکه دوست ندارد .
و گفت : بازنگشت آنکه بازگشت الا از راه ، که اگر برسيدي بازنگشتي ابدا.
و گفت : خنک آنکه در همه عمر خويش يک خطوه اي به اخلاص دست دادش.
و گفت : هرگاه که بنده خالص شود از بسياري وسواس و ريا نجات يابد .
و گفت : اعمال خالص اندکي است .
و گفت : اگر صادقي خواهد که صفت کند آنچه در او بود زبانش کار نکند .
و گفت : صدق با زبان صادقان به هم برفت و باقي ماند بر زبان کاذبان .
و گفت : هرچيزي را که بيني زيوري است ، و زيور صدق خشوع است .
و گفت : صدق را مظنه خويش ساز و حق را هميشه شمشير خويش ساز ، خداي را غايت طلب خويش دان .
و گفت : قناعت از رضا به جاي ورع است از زهد . اين اول رضا است و آن اول زهد .
و گفت : خداي را بندگان اند که شرم مي دارند که با او معاملت کنند به صبر پس معاملت مي کنند به رضا . يعني در صبر کردن معني آن بود که من خود صبورم ، اما در رضا هيچ نبود و چنانکه دارد چنان باشد . صبر به تو تعلق دارد و رضا بدو .
و گفت : راضي بودن و رضا آن است که از خدا بهشت نخواهي و از دوزخ پناه نطلبي .
و گفت : من نمي شناسم زهد را حدي ، و ورع را حدي ، و رضا را حدي و غايتي ، ولکن راهي از او مي دانم.
و گفت : از هر مقامي حالي به من رسيد ، مگر از رضا که به جز بويي از او به من نرسيد با اين همه اگر خلق همه عالم را به دوزخ برند و همه به کره روند من به رضا روم زيرا که اگر رضاي من نيست درآمدن به دوزخ رضاي او هست .
و گفت : ما در رضا به جايي رسيديم که اگر هفت طبقه دوزخ در چشم راست ما نهند در خاطر مانگذرد که چرا در چشم چپ ننهادند .