تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١١٦ -           ذکر ذالنون مصري رحمة الله عليه
پس ذالنون گفت چون به حج رفتم آن گبر را ديدم - عاشق آسا در طواف- گفت :يا اباالفيض ! ديدي که ديد و پذيرفت ، و آن تخم به برآمد ، و مرا آشنايي داد ، و آگاهي بخشيد ، وبه خانه خودم خواند ؟
ذوالنون از آن سخن در شور شد . گفت :خداوندا ! بهشتي به مشت ارزن به گبري چهل ساله ارزان مي فروشي .
هاتفي آواز داد : حق تعالي هرکه را خواند ، نه به علت خواند ، و هرکه را راند نه به علت راند . تو اي ذالنون ! فارغ باش که کار الفعال لمايريد با قياس عقل تو راست نيوفتد .
نقل است که گفت :دوستي داشتم فقير ، وفات کرد . او را به خواب ديدم . گفتم :خداي با تو چه کرد ؟
گفت :مرا بيامرزيد و فرمودکه تو را آمرزيدم که از اين سفلگان دنيا هيچ نستدي با همه نياز .
نقل است که گفت :هرگز نان و آب سير نخوردم تا نه معصيتي کردم خداي را ، يا باري قصد معصيتي در من پديد نيامد .
نقل است که گاه که در نماز خواست ايستاد ، گفتي :بار خدايا ! به کدام قدم آيم به درگاه تو ؛ و به کدام ديده نگرم به قبله تو ، وبه کدام زفان گويم راز تو ؛ وبه کدام لغت گويم نام تو ؟ از بي سرمايگي سرمايه ساختم ، به درگاه آمدم که چون کار به ضرورت رسيد حيا را برگرفتم .
چون اين بگفتي تکبير پوستي و بسي گفتم :امروز که مرا اندوهي پيش آيد با او گويم اگر فردام از او اندوهي رسد ، با که گويم ؟
و در مناجات گفتي :اللهم لاتعدبني بذل الحجاب . خداوندا ! مرا به ذل حجاب عذاب مکن .
و گفت :سبحان آن خدايي که اهل معرفت را محجوب گردانيد از جمله خلق دنيا به حجب آخرت و از جمله خلق آخرت به حجب دنيا .
و گفت :سخت ترين حجابها نفس دينست .
و گفت :حکمت در معده اي قرار نگيرد که از طعام پرآمد .
و گفت :استغفار بي آنکه بازايستي توبه دروغ زنان بود .
و گفت :فرخ آنکس که شعار دل او ورع بود ، و دل او پاک از طمع بود ، و محاسب نفس خويش فيما صنع .
و گفت :صحت تن در اندک خوردن است ، و صحت روح در اندکي گناه .