تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٠٨ -           ذکر ذالنون مصري رحمة الله عليه
چون برآمدم جواني را ديدم که در صومعه اي نشسته ، و يک پاي بيرون صومعه بريده ، و انداخته و کرمان مي خوردند . نزديک او رفتم و سلام کردم و از حال او پرسيدم. گفت :روزي در اين صومعه نشسته بودم . زني بدينجا بگذشت . دلم مايل شد بدو -تنم تقاضاي آن کرد - تا از پي او بروم . يک پاي از صومعه بيرون نهادم ، آوازي شنودم که :شرم نداري از پس سي سال که خداي را عبادت کرده باشي ، و طاعت داشته ، اکنون طاعت شيطان کني و قصد ، فاحشه اي کني ؟ اين پاي را که از صومعه بيرون نهاده بودم ؛ ببريدم و اينجا نشسته ام تا چه پديد آيد و با من چه خواهند کرد . تو بر اين گناه گاران به چه کار آمدي ؟ اگر مي خواهي مردي از مردان خداي را ببيني بر سر اين کوه شو .
ذوالنون گفت :از بلندي که آن کوه بود بر آنجا نتوانستم رفت . پس خبر او پرسيدم . گفتند :ديرگاهست تا مردي در آن صومعه عبادت مي کند .
يک روز مردي با او مناظره مي کرد که :روزي به سبب کسب است . او نذر کرد که من هيچ نخورم که در او سبب کسب مخلوقات بود . چند روز برآمد ، هيچ نخورد . حق تعالي زنبوران را فرستاد که گرد او مي پريدند - او را انگبين مي دادند .
ذوالنون گفت :از اين کارها و سخنها دردي عظيم به دلم فروآمد . دانستم که هر که توکل بر خداي کند ، خداي کار او را بسازد و رنج او ضايع نگذارد .پس در راه که مي آمدم مرغکي نابينا را ديدم ، بردرختي نشسته - از درخت فرو آمد . من گفتم :اين بيچاره علف و آب از کجا مي خورد ؟ به منقار زمين را بکاويد . دو سکره پديد آمد :يکي زرين ، پرکنجد ؛ و يکي سيمين ، پر گلاب . آن مرغ سير بخورد و بر درخت پريد ، و سکرها ناپديد شد .
ذوالنون اينجا به يکبارگي از دست برفت و اعتماد بر توکل پديد آمد ، و توبه او محقق شد . پس از آن چند منزل برفت . چون شبانگاه درآمد در ويرانه اي درآمد ، و در آن ويرانه خمره اي زر و جواهر بديد ف و بر سر آن خمره تخته اي نام الله نوشته . ياران وي زر و جواهر قسمت کردند . ذوالنون گفت :اين تخته که بر او نام دوست من است مرا دهيد .
آن تخته برگرفت ، و آن روز تا شب بر آن تخته بوسه مي داد تا کارش به برکات آن بجايي رسيد که شبي به خواب ديد که گفتند :يا ذوالنون ! هر کس به زر و جواهر بسنده کردند که آن عزيز است ، تو برتر از آن بسنده کردي و آن نام ماست . لاجرم در علم و حکمت برتو گشاده گردانيديم .