روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٠ - ترجمه
او منازعتها كردى،چه آب به نزديك ايشان عزيز بودى،و با يكديگر [١]منازعت [٢]كردندى،تا شاعرشان گفت:
فانّ الماء ماء ابي و جدّي
و بئرى ذو حفرت و ذو طويت
وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ
،در او دو قول گفتند،يكى آنكه: مَشِيدٍ ،اى رفيع،من قولهم:
شاد بذكره اذا رفعه و شاده ايضا،قال عدىّ بن زيد:
شاده مرمرا و جلّله كل
سا فللطّير في ذراه [٣]و كور
و اين قول قتاده و ضحّاك و مقاتل است.سعيد بن جبير و مجاهد و عطا و عكرمه گفتند:مجصّص،به گچ كرده،من الشّيد و هو الجصّ،قال الرّاجز:
كجيّة [٤]الماء بين الطّىّ [٥]و الشّيد
و قال امرؤ القيس:
و تيماء لم يترك بها جذع نخلة
و لا اطما الّا مشيدا بجندل
اى،مبنيّا بالشّيد و الجندل.ابو روق گفت از ضحّاك كه:اين چاه به حضر موت است در جايى كه آن را حاضوراء گويند،و آن آن بود كه چهار هزار مرد از آنان كه به صالح ايمان داشتند،با صالح-عليه السّلام-به حضر موت آمدند،چون به آنجا رسيدند،صالح را وفات آمد.آن جايگاه را حضرموت براى آن خواندند كه حضر موت صالح فيه.آنجا شهرى بنا كردند و آن را حاضوراء نام كردند،و آنجا مقام كردند، و مردى را امير خود كردند نام او جهس [٦]بن جلاس بن سويد،و او را وزيرى بود نام او سنخاريب [٧]بن سواده،مدّتى آنجا بماندند و فرزندان زادند و بسيار شدند و فرزندان ايشان كافر شدند و بت پرستيدند.خداى تعالى پيغامبرى به ايشان فرستاد نام او حنظلة بن صفوان،و او مردى بود شتربان در ميان ايشان،او را بكشتند در بازار،
[١] .آط،آب،آج،لب،آز+در آن،مش+در او.
[٢] .مش+ها.
[٣] .اساس:ذارة،به قياس با نسخۀ آط و معنى عبارت و مآخذ شعر،تصحيح شد.
[٤] .آط،آج،لب:كحبه.
[٥] .مش:بين الطَّين.
[٦] .آط،آب،آز،مش:حليس،آج،لب:جليس.
[٧] .آط،آج،لب:سنجاريب،آب،آز،مش:سخاريب.